ادامهی «برنامهی درسی مدرن»◾ تاریخ و پروپاگاندا: چه رخ داده است و ما چگونه دربارهی آن رخداد حرف میزنیم؟ تأکید بیشتر روی «چرا»ها، نسبت به «کِی»ها. جریانهای اصلی وقایع بشری در طول زمان.
◾شهروندی: مشارکت، رهبری، پرسشگری و پاسخگویی به سوالات خوب. چه بعنوان رأیدهنده و چه بعنوان شرکتکننده در هر سازمانی.
◾مهارتهای واقعی: اندازهگیری این چیزها سخت است: صداقت، پشتکار، همدلی، عمل به وعدهها، اعتماد، کاریزما، کنجکاوی، حل مسئله و شوخطبعی.
◾روش علمی: فهمیدن اینکه چه میدانیم و چگونه باید کشف بعدی را انجام دهیم. یادگیری مطالعه و نمایش کارتان. ازبرکردن چرخهی کربس بیفایده است.
◾برنامهنویسی: تفکر کنترلشده و هدفمندی که یک کامپیوتر میتواند در آن به شما کمک کند. از اکسل و فتوشاپ گرفته تا زبان برنامهنویسی Cپلاسپلاس.
◾هنر: ابراز وجود با اشتیاق و ثبات و داشتنِ یک دیدگاه. نه به این خاطر که این شغلتان است بلکه به این خاطر که شما میتوانید و این طرز ابراز وجود، اهمیت دارد. قدردانی از هنر پیشینیان و خلق هنر خودتان، در هر شکلی که باشد.
◾تصمیمگیری: استفاده از مهارتهای بالا برای انتخابهای بهتر.
◾فراشناختی: فکرکردن دربارهی فکرکردن. خلق آگاهانهی عادتها.
سوال من اینجاست: که اگر میتوانستید برای کسی کار کنید که مهارتهای بالا را در طول یک دهه یا بیشتر در دورههای مدارس دولتی آموخته بود، آیا دوست داشتید با او کار کنید؟ نظرتان دربارهی کارکردن در کنار چنین افرادی یا کارکردن ایشان برای شما چیست؟ یا قرارگذاشتن با آنها؟ یا همسایگی با آنها؟ یا رأیدادن به ایشان؟
اگر این برنامهی درسی، همان چیزی است که ما به آن نیازمندیم و برای آن ارزش قائلیم، چرا آن را تدریس نمیکنیم؟
.