بنام خدا استاد گرامی جناب آقای دکتر شریعت ریاست محترم انجمن علمی روانپزشکان کشور
با سلام و احترام بازگشت به نامه جنابعالی خطاب به دبیرکل محترم ستاد مبارزه با مواد مخدر و نیز معاون محترم درمان وبدا، از آنجا که برخی مطالب مطروحه در آن با سیاستهای کلان کشور در حوزه سطح بندی خدمات سلامت و نیز درک علمی و عملی از آنچه در اقتصاد کلان سلامت بنام هزینه- فایده می شناسیم، همخوانی نداشت، لازم دانستم جهت شفافیت بیشتر ماجرا و فهم متقابل دقیقتر و بهتر از مطالب آموخته شده در دوران تحصیل پزشکی، مطالبی را از باب پس دادن درس و دریافت پاسخ، در محضرتان مطرح کنم. آنچه در دوران تحصیل طب و دوره های پزشک جامعه نگر و سیاستهای کلان ابلاغی مقام معظم رهبری آموخته ایم دلالت بر سطح بندی ارایه خدمات سلامت و رد شدن مرحله به مرحله بیمار از صافی ارائه دهندگان خدمات دارد؛ بدین معنا که بیمار ابتدا به پرستار تریاژ یا مراقب سلامت یا بهورز مراجعه می کند، در صورت نیاز به مداخله جدیتر ، به پزشک عمومی ارجاع می شود و چنانچه خدمات تخصصی تر احتیاج داشت توسط پزشک به متخصص مربوطه معرفی شده و در نهایت پس از معاینه تخصصی و یا فوق تخصصی، جهت مراقبتهای بعدی و نظارت نگهدارنده بر درمان بخصوص در موارد بیماریهای مزمن مانند دیابت، اختلال سومصرف مواد و مانند آنها ، بیمار پس از انجام معاینه تخصصی و دریافت درمان متناسب مجددا به سطح یک (پزشک عمومی) بازگردانده می شود و از نظر اقتصاد سلامت، طبیعی هم هست که بیماران حاد مثلا سرماخوردگی یا مزمن مانند مبتلایان فشارخون یا اختلال سومصرف مواد یا مراحل ابتدایی بیماریهای اعصاب و روان، در اولین مراجعه راسا به متخصص مربوطه مراجعه نکنند بلکه ابتدا به پزشک خانواده یا عمومی مراجعه نمایند و در صورت نیاز، از مسیر سطح بندی و ارجاع؛ معرفینامه برای معاینه تخصصی و سطوح بالاتر دریافت کنند. در جوامع پیشرفته از نظر پزشکی، هیچوقت متخصصین داخلی یا قلب یا پوست یا اعصاب و روان، خود را مسئول معاینه و درمان همه بیماران آن حوزه معرفی نمیکنند و این امر بخصوص درباره بیماریهای مزمن نمود بیشتری می یابد بطوری که شبکه سلامت و خصوصا بیمه ها، چنانچه بیمار مبتلا به بیماری مزمن مانند اعتیاد، از مسیر ارجاع معرفی نشده باشد به هیچ عنوان هزینه های تخصصی را تقبل نمی کنند. حال برای بسیاری از پزشکان عمومی کشور این سوال مطرح است که اگر قرار باشد درمان حدود دو میلیون بیمار معتاد صرفا به حدود دو هزار و سیصد روانپزشک در کشور که نیمی از آنها در شهرهای بزرگ ساکنند واگذار شود،
اولا مفهوم سطح بندی خدمات و UHC که تعهد دولت است چگونه تفسیر می گردد؟ ثانیا چه توجیهی برای تحمیل هزینه تخصصی به بیماران وجود دارد آنهم در حالیکه پزشکان عمومی با دیدن دوره مربوطه بخوبی از عهده درمان نگهدارنده مددجویان بر آمده اند و موارد خاص مهارتی آنان در قالب آموزشهای موردی قابل ارتقا است؟
ثالثا براساس شاخصهای علمی، درصدی از جمعیت کشور با بیماریهای بسیار مهم و شایع دیگری مانند اسکیزوفرنی ، افسردگی پیشرفته و بسیاری موارد دیگر دست به گریبانند، اگر وقت روانپزشکان محترم صرفا مصروف بیماران دچار اختلال سومصرف مواد شود،آیا زمانی برای معاینه و درمان سایر بیماران تخصصی در حوزه اعصاب و روان برای روانپزشکان باقی می ماند ؟ رابعا آیا میتوان باور نمود که شخصیت علمی و فرهیخته ای مانند جنابعالی از تبعات محتوم و تالی های فاسد عرضه داروخانه ای داروهای مخدر از طریق نسخه نویسی بی اطلاع باشند که توصیه به چنین امری در فحوای نامه شما ظهور و بروز پیدا کند؟
تاکید می شود به رسم حفظ کسوتها و حرمتها، نگارنده اکیدا از ورود به ایرادات مهم و عدیده علمی و حقوقی نامه صدرالاشاره پرهیز نموده است اما آمادگی خود را جهت نشست مشترک و طرح متقابل دیدگاهها برای یافتن بهترین راه حل که در برگیرنده حقوق بیماران و مردم و همچنین حکومت، در کنار ذینفعان باشد، اعلام میدارد و از حضور شما و سایر اعضا محترم هیات مدیره انجمن علمی متبوعتان، تقاضا دارد پیش از بروز عواقب ناگوار برای حوزه سلامت و امنیت اجتماعی توسط سواستفاده گران از محتوای آن نامه، ترتیبی اتخاذ فرمایید تا موارد مدنظر طرفین از طریق نشست مشترک با همتایان شما در انجمن علمی پزشکان عمومی مورد بحث و بررسی و حل و فصل قرار گیرد و همچنین طراحی بدخواهان کشور برای تصمیم سازی نادرست و ایجاد اختلافات درون صنفی، ابتر بماند. ضمن آنکه حوزه درمان اعتیاد با توجه به آماده بودن شرایط، می تواند بعنوان حوزه اجرای سطح بندی و نظام ارجاع، مد نظر قرار گیرد.
از توجه شما به اهمیت و فوریت موضوع پیشاپیش سپاسگزاری می شود
بر آن باش تا هرچه نیت کنی نظر در صلاح رعیت کنی
با تجدید احترام شهرام شمس پزشک و دانش آموخته حقوق ۲۵ اسفند ۱۴۰۲ از کانال