✳️ چگونه می‌توان یک ملت متنوع ساخت: بررسی تجربه اندونزی

🖌تلخیص: محمدرضا دادگستر (پژوهشگر سیاستگذاری عمومی)

✅ یکی از چالش‌های پیش‌روی کشورهای در حال توسعه، ساختن یک دولت-ملت منسجم در میان تنوع عمیق قومی، زبانی و مذهبی است؛ به‌ گونه‌ای که مردم بتوانند در عین به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، به‌صورت مسالمت‌آمیز در کنار هم زندگی کنند.
ساموئل بازی در مقاله‌ای در دسامبر ۲۰۲۵ در NBER با بررسی یک قرن تجربهٔ اندونزی نشان می‌دهد که ملت‌سازی در جوامع بسیار متنوع، مجموعه‌ای از فرایندهای چندبعدی، تعاملی و بلندمدت است.

*در این مقااله چهار مداخلهٔ سیاستی اصلی در اندونزی بررسی می‌شود: اسکان جمعیت، تکثیر واحدهای اداری، اصلاحات ارضی، و گسترش آموزش عمومی.*

بازی نشان می‌دهد که اختلاط گروه‌های جمعیتی مختلف هم می‌تواند عامل همبستگی باشد و هم شکاف ایجاد کند. در روستاهای بسیار متکثر اندونزی، ادغام ملی بیشتر است، استفاده بیشتر از زبان ملی در خانه و ازدواج‌های بین‌قومیتی بیشتر دیده می‌شود، نام‌گذاری کودکان کمتر رنگ و بوی قومیتی دارد و سرمایه اجتماعی و اعتماد میان‌گروهی بالاتر است.
اما در روستاهای دوقطبی، گروه‌ها هویت قومی خود را تقویت می‌کنند، تمایل به استفاده از زبان قومی در خانه بیشتر است و همکاری عمومی کمتر و تعارضات محلی و خشونت بیشتر است. بازی نتیجه می‌گیرد که اختلاط جمعیتی تنها زمانی به ملت‌سازی کمک می‌کند که هیچ گروهی غالب نباشد.
ترکیب‌های دوقطبی بیش از آنکه وحدت ایجاد کنند، رقابت هویتی تولید می‌کنند.

دومین سیاست، تغییر مرزهای اداری و واحدهای محلی است. این سیاست پیامد مثبت دارد. اگر یک گروه در واحد جدید اکثریت روشن به دست آورد، احساس مالکیت سیاسی افزایش و نارضایتی و تعارض کاهش می‌یابد.
اما پیامدهای منفی نیز محتمل است. واحدهای مختلط یا نزدیک به ۵۰/۵۰ تبدیل به میدان رقابت شدید سیاسی می‌شوند. ایجاد واحدهای زیاد می‌تواند هویت‌های محلی را برجسته‌تر و انسجام ملی را تضعیف کند. همچنین اعتماد به بی‌طرفی نهادهای محلی تعیین‌کننده است.

در نبود اعتماد، قطبی‌سازی به‌راحتی به خشونت تبدیل می‌شود. تحلیل نهایی بازی این است که مرزبندی اداری ابزاری قدرتمند اما پرریسک است و تنها زمانی کار می‌کند که با نهادهای بی‌طرف و قواعد انتخاباتی فراگیر همراه باشد.

سومین سیاست، اصلاحات ارضی بود که از دهه ۱۹۶۰ اجرا شد. به دلیل معافیت موقوفات از مصادرهٔ زمین، مالکان برای فرار از اصلاحات، زمین‌ها را وقف کردند. این امر باعث تقویت نهادهای مذهبی و ایجاد قدرت سیاسی اسلامی در دهه‌های بعد شد.
پس از گذار به دموکراسی، مناطق دارای موقوفات بیشتر، آرای بالاتر برای احزاب اسلام‌گرا، مقررات شریعت‌محور بیشتر و حضور نهادی گسترده‌تر وزارت امور دینی را نشان می‌دهند. این تحولات نه ناشی از افزایش دینداری، بلکه ناشی از تقویت نهادی و منابع سازمان‌های مذهبی بود.

نتیجه‌ای که بازی می‌گیرد این است که سیاستی که برای رفع شکاف طبقاتی طراحی شده بود، ناخواسته به تعمیق شکاف مذهبی و پیچیده‌تر شدن پروژهٔ ملت‌سازی انجامید. سیاست‌های اقتصادی باید با حساسیت فرهنگی طراحی شوند.

چهارمین سیاست ملت‌سازی در اندونزی، گسترش آموزش عمومی بود. دولت‌های احمد سوکارنو و محمد سوهارتو تلاش کردند تا با توسعه آموزش عمومی و یکسان‌سازی محتوای درسی، هویت ملی بسازند.
اما مدارس اسلامی (مکتب‌ها و مدارس دینی) مقاومت کردند و خود را با شرایط سازگار کردند. بسیاری از خانواده‌ها نیز آموزش دوگانهٔ مدرسهٔ دولتی به همراه آموزش دینی را انتخاب کردند.

در نتیجه تقریباً همهٔ جمعیت با زبان و برنامهٔ درسی ملی تماس پیدا کردند که یک موفقیت برای دولت محسوب می‌شد اما بخش بزرگی از جمعیت نیز هویت مذهبی قوی‌تری یافت که پیامد غیرقابل‌پیش‌بینی برای دولت بود.
بر این اساس، آموزش عمومی می‌تواند ابزار مهم ملت‌سازی باشد، اما تنها زمانی موفق است که با نهادهای آموزشی غیردولتی تعامل سازنده داشته باشد و اجازه‌دادن به شکل‌گیری بازار آموزش، خودتفکیکی هویتی ایجاد نکند.

ساموئل بازی در پایان مقاله نتیجه می‌گیرد که اندونزی موفق شد هویت ملی قدرتمند ایجاد کند که این فرآیند بدون حذف هویت‌های محلی انجام شد.
در کیس اندونزی، ترکیبی از ملی‌گرایی فراگیر بعلاوه برخی سیاست‌های همگون‌ساز به کار رفت. هر چند که باید به چالش‌های آن مثل قطبی‌سازی مذهبی و رقابت‌های قومی محلی نیز توجه کرد. در نهایت ملت‌سازی نه یک وضعیت پایان‌یافته، بلکه یک پروژه سیاسی دائمی است.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment