ز نسل سوختگان، نسل چاووشان بودند.
چراغ خانه‌ی خاموش عاشقان بودند.

هزار زخم شکفته، هزار سینه سخن
بهار و زمزمه‌ی عشق در خزان بودند.

شکفته شانه به شانه به سینه‌ی نیزار
در این جهنم وحشت ترانه خوان بودند.

به لب رسیده نفس رسته از کف میدان
که جان گذشته پی عشق و آب و نان بودند.

تبر به جان درختان بی‌قرار افتاد
زبان سرو و صنوبر در این میان بودند.

به روز واقعه در پیچ تند آزادی
شکوهمند ترین نغمه بر زبان بودند.

«علی صبوری»

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment