فردریش فون هایک ترجمه: محسن رنجبر • May 18, 2024 این مقاله در فصل پنجم کتاب «فردگرایی و نظم اقتصادی» منتشر شده است.
با این همه وقتی به موقعیتی میپردازیم که در آن چند فرد در تلاشند تا برنامههای جداگانه خود را پیریزی کنند، دیگر نمیتوان فرض کرد که دادهها برای تمام این اذهان برنامهریز یکساناند. در این حالت مساله از این قرار است که «دادههای» افراد گوناگون که برنامههای خود را بر آنها بنا میکنند، چگونه با حقایق عینی محیطشان (که کنشهای افراد دیگر را نیز دربرمیگیرد) همخوان میشوند. هر چند در راهحل این گونه مسائل، کماکان باید از تکنیک خود برای شناخت سریع دلالتهای یک مجموعه معین از دادهها بهره گیریم، اما اکنون نه تنها باید به چندین مجموعه مختلف از دادههای افراد گوناگون بپردازیم، بلکه باید فرآیندی را مدنظر قرار دهیم که ضرورتا تغییراتی پیوسته را در دادههای افراد گوناگون در پی میآورد - و این حتی از وجود مجموعههایی مختلف از دادههای افراد گوناگون نیز مهمتر است. همان طور که پیشتر بیان کردهام، عوامل علی در اینجا در قالب کسب دانش جدید از سوی افراد مختلف یا در لباس دگرگونی در دادههای این افراد در نتیجه برقراری تماس میان آنها پا به صحنه میگذارند.
اهمیت این نکته در بحث کنونی من زمانی رخ مینماید که به خاطر بیاوریم که نظریه جدید رقابت به گونهای تقریبا انحصاری به حالتی میپردازد که «تعادل رقابتی» نامیده میشود و در آن فرض بر این است که دادههای افراد گوناگون کاملا با یکدیگر سازگارند، در حالی که مساله نیازمند توضیح، طبیعت فرآیندی است که این دادهها از طریق آن با یکدیگر همساز میشوند. به بیان دیگر توصیف تعادل رقابتی حتی تلاش نمیکند تا بگوید که اگر فلان شرایط برقرار شوند، بهمان پیامدها نمایان خواهند شد، بلکه خود را به تعریف شرایطی محدود میکند که احتمالا ممکن است به وجود آیند و همچنین نتایجش در آنها مستترند، اما نمیگوید که این شرایط اصلا چگونه میتوانند پدید آیند یا برای آن که نتیجه اصلی خود در این مقاله را پیشاپیش در گزارهای کوتاه بیان کرده باشم، رقابت بنا به سرشت خود فرآیندی پویاست که ویژگیهای بنیادینش در اثر مفروضات اساسی در تحلیل ایستا، کنار گذاشته میشوند.
این که نظریه جدید تعادل رقابتی، وجود موقعیتی را فرض میگیرد که تبیینی صحیح باید آن را به عنوان اثر فرآیند رقابتی توضیح دهد، به بهترین شکل با واکاوی فهرستی آشنا از شروطی که در یکایک کتابهای درسی جدید وجود دارند، نشان داده میشود. اتفاقا بسیاری از این شروط نه تنها اهمیت تحلیل رقابت «کامل» را نشان میدهند، بلکه به همان ترتیب در بحث از بازارهای گوناگون «ناقص» یا «انحصاری» نیز که همیشه «کمالهای» غیرواقعگرایانه خاصی را فرض میگیرند، بدیهی انگاشته میشوند.(۲) با این وجود آموزندهترین موردی که میتوانیم برای دستیابی به هدف بلافصلمان در این مقاله بررسی کنیم، نظریه رقابت کامل است. هر چند ممکن است نویسندگان مختلف، فهرست متفاوتی را از شروط بنیادین رقابت کامل به دست دهند، اما فهرست زیر احتمالا به قدری که برای هدف ما کفایت کند جامعیت دارد، چون همان طور که خواهیم دید، این شروط واقعا مستقل از یکدیگر نیستند. بر پایه باوری که عموما پذیرفته شده، در نظریه رقابت کامل موارد زیر بدیهی فرض میشوند:
۱. کالایی همگن که تعداد زیادی از فروشندگان یا خریداران نسبتا کوچک آن را عرضه یا تقاضا میکنند و هیچ یک از آنها انتظار ندارند که از طریق کنش خود تاثیری ملموس بر قیمت این کالا بگذارند.
۲. ورود آزادانه به بازار و نبود قیود دیگر بر تغییر قیمتها و تحرک منابع.
۳. شناخت کامل تمام مشارکتکنندگان در بازار از عوامل مرتبط.
در این مرحله نمیپرسیم که این شروط دقیقا برای چه هدفی لازماند یا اگر فرض کنیم که دادهشده هستند، حکایت از چه میکند. بلکه کاری که باید انجام دهیم، این است که اندکی بیشتر درباره معنای آنها کنکاش کنیم و از این لحاظ، این شرط سوم است که نامفهوم و حساس است. آشکارا نمیتوان معیار را شناخت کامل تمام افراد مشارکتکننده در بازار از تمام عوامل موثر بر آن قرار داد. در این جا به پارادوکس آشنای تاثیر فلجکنندهای که پیشبینی و شناخت واقعا کامل بر تمام کنشها خواهند گذاشت، نمیپردازم. همچنین روشن است که وقتی فرض میکنیم که همه کس همه چیز را میداند، مشکلی را حل نکردهایم و بلکه مساله واقعی این است که چگونه میتوان وضعیتی را پدید آورد که حداکثر مقدار ممکن از دانش موجود به کار گرفته شود.