💣پرسپولیسِ ساتراپی و از خود بیگانگی#مرتضی_هاشمی
مرجان ساتراپی امروز فوت کرد. شخصیت ساتراپی به صورتی که در انیمیشن زندگینامهای پرسپولیس (۲۰۰۷) به نمایش درآمده برای فهم ایران امروز مورد خوبی است. بر اساس روایت خود ساتراپی، هیچ وقت در کشور خودش احساس در خانه بودن نداشت. هیچ آشنایی با رسوم ایرانی وجود نداشته و همیشه در کشورش مثل یک توریست اروپایی زندگی کرده.
همه چیز ایران برایش عجیب بود و بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران هم نماد این غیرطبیعی بودن و بربریت سنتی تلقی شدن. تنها عناصر آشنا محصولات فرهنگی غربی بودن که در فضای پساانقلابیِ دههی شصت تحت کنترل جامعه و نظام آموزشی بودند.
شخصیت شورشی و سرگشته اما معصومِ شخصیت داستان پرسپولیس، کسی نیست جز یک ایرانی از خودبیگانه شده که حتی توصیف دقیقی از بحرانهای داخلی کشورش نداره و بحران رو به شکل یک تودهی غولآسای عصبانی در قامت خانمهای چادری و کمیتهایها میبینه.
نظام نظارتی شکلگرفته پس از انقلاب یک بحران بود و فجایعی رو تا امروز رقم زده. اما ساتراپی نه تحلیلی برای این بحران و فجایع داره، نه علاقهای به انسانی دیدن جامعهی خودش داشت. فقط میخواد مثل یک غربی محصولات فرهنگی خودش رو مصرف کنه و در کنارش خورش آلوی سنتی هم بد نیست.
شخصیت قهرمان داستان پرسپولیس بد نیست. از مکان کنده شده و بیجا و بیمکان و بیتحلیل و خودخواهه. به این معنا راستگو هم هست، چون تجربهی بخشی از طبقهی متوسط بالا رو از انقلاب نشون میده.
قصه به نهایت آرزوی خودش هم میرسه. اینکه نه فقط مصرفکنندهی محصولات فرهنگی غربی که روایت شرقشناسانهاش جزو همون کالاهای فرهنگی غربی باشه. البته که در برخی مدارس آمریکا به عنوان روایت شناخت ایران تدریس میشه: یک تودهی سیاه و غولآسا و شر که نمیشه شناختش اما میشه بمبارانش کرد.
(تصویر: خانم ساتراپی و همسرش ماتیاس ریپا)
😊Ellinne