🖋 اگر "مشاجرۀ پوزیتیویسم (اثبات‌گرایی) در جامعه‌شناسی آلمانی" [در سال 1961 بین تئودور آدورنو و کارل پوپر] در مرحلۀ اولیه‌اش نه دربارۀ پوزیتیویسم و نه جزئی از جامعه‌شناسی آلمانی و نه حتی مباحثه به معنی کشمکش و رودررویی است، پس باید پرسید معنی نهفته در پشت این الفاظ چیست؟ بهترین راه این است که ببینیم طرفین در چه موردی ظاهراً با یکدیگر توافق داشتند. نارسایی پوزیتیویسم به عنوان روش علم چیزی بود که مورد توافق دو طرف قرار داشت. ایرادات وارده بر پوزیتیویسم را پوپر بهتر از دیگران بیان می‌دارد. وی اصطلاح طبیعت‌گرایی [= نچرالیسم] یا علم‌گرایی [= سیانتیسم] را بر پوزیتیویسم ترجیح می‌دهد و در هفتمین استدلال از بیست و هفت استدلالی که در مقالۀ اول او مطرح می‌شوند، به چگونگی نظر اغلب مردم دربارۀ روش کار دانشمندان اشاره می‌کند. بر اساس این نظر دانشمندان کار خود را با مشاهده، اندازه‌گیری، گردآوری دقیق داده‌ها و جمع‌آوری آمار و ارقام بر اساس آن داده‌ها، آغاز می‌کنند. سپس آن‌ها با تصور وجود الگوها یا قواعدی در داده‌ها، از طریق استقرا به نتایج کلی و یا قوانین توضیح‌دهندۀ داده‌ها می‌رسند. چنین روشی ضامن عینیت است زیرا دانشمندان در پی حذف کلیۀ پیش‌داوری‌های ذهنی هستند. این روش وقتی در مورد علوم اجتماعی به کار برده می‌شود، روش غیر ارزش‌گذارانه خوانده می‌شود به این معنی که پژوهشگر تا بیشترین حد ممکن ارزش‌ها و عقاید خود را نادیده می‌گیرد.

🖋 پوپر و آدورنو توافق دارند که آن‌چه گفته شد توهمی است که بدبختانه در علوم اجتماعی رواج پیدا کرده است. اما موضع آن دو دربارۀ دلایل نفی این توهم، مختلف است و هم‌چنین راه گریزی که پیشنهاد می‌کنند، متفاوت است. پوپر مدعی است که طبیعت‌گرایی یا علم‌گرایی نه تنها توصیف نادرستی از روش کار دانشمندان است، بلکه ضامن عینیت و فراغت از قضاوت ارزشی هم نیست...
از این‌جا برمی‌آید که پوپر هم‌چنین عینیت ادعایی روش‌های علمی را مورد سؤال قرار می‌دهد. از دیدگاهی موهوم و خیالی به نظر پوپر، عینیت علم بستگی به عینیت‌گرایی عالِم دارد. تنها وقتی نتیجه‌ای عینی به دست می‌آید که عالِم به عنوان شخص همۀ پیش‌داوری‌های ذهنی را کنار بگذارد. اما پوپر برعکس، مسئلۀ عینیت را از شخص [عالِم] به نفس روش انتقادی انتقال می‌دهد و ادعا می‌کند که عینیت، نتیجۀ اجتماعی نقد متقابل علما از یکدیگر است. به موجب این نظر، عالِم علوم طبیعی کمتر یا بیشتر از عالِم علوم اجتماعی جانبدار یا "ذهنی‌گرا" نیست.

📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment