یک چیزی ساخته اند به نام الله که طرف، ورم کرده مانده روی دست شان!

مصاحبه مذهبی با ف. م. سخن
در باره گفت و گوی محسن کدیور با زیتون!



مقدمه:
دیدم سایت «زیتون»  مصاحبه‌ای ترتیب داده است با جناب حجت الاسلام والمسلمین محسن کدیور در باره ی موضوع شر و شُرور و نمونه ی حی و حاضر ش ویروس کورونا و نقش خداوند در مبارزه با آن!

راستیاتش رادیات مغزم از خواندن این گفت و گو جوش آورد از بس که دراز و طویل بود. بعد از خواندن این گفت و گو درجه‌ی تب‌ام را که گرفتم دیدم به ۳۹ رسیده است!

ولی خب چه می شود کرد. آخوند است و زبان دراز. حرف هم بزنی می گویند این فلسفه است و چون تو عامی هستی و فلسفه بلد نیستی قدر این گوهر افشانی ها را نمی دانی.

من هم سرِ لج افتادم گفتم برای این که نشان دهم کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد یک مصاحبه ی دینی-مذهبی-تاریخی با خودم ترتیب بدهم، و بزنم وسط کاسه کوزه ی نواندیشان دینی!


این شما و این هم مصاحبه‌ی کم نظیر خودم با خودم!


- جناب سخن با سپاس از این که وقت خودتان را به ما دادید ممکن است بفرمایید چرا اوضاع جهان اینجوری به هم ریخته و بشر دو پا در مقابله با این وضع و اوضاع چه غلطی باید بکند؟

+ با عرض سلام و سپاس از دعوت جنابعالی برای این گفت و گو، باید بگویم که اتفاق خاصی در جهان نیفتاده بلکه اتفاق اصلی در دیدگاه‌های بشر دو پا افتاده که به یک سری چیزها که باید آویزان شود نمی شود و به یک سری چیزها که نباید آویزان شود می شود!

- خیلی ممنون. پس ما با مکتب جدیدی به نام «آویزانیسم» یا «آویزانیزاسیون» رو به رو هستیم؛ درست است؟

+ بله درست است. این مکتب از سال ۱۳۵۷-۱۹۷۹ شروع کرد به رشد کردن. روح الله خمینی با آویزان شدن به موجودی فرضی به نام خداوند قاصم الجبارین، توانست حکومت پهلوی را سرنگون کند و حکومت اسلامی را پایه گذاری کند و چون این اتفاق با موفقیت افتاد، او و پیروان او و حکومت او، اعتقاد راسخ آوردند که آن چیزی که به آن آویزان شده اند، حقیقتا باعث تمام این اتفاقات بوده، لذا بر اساس فلسفه ی «آخوندی» که وقتی چیزی به دست می گیرد ول نمی کند و وقتی به چیزی آویزان می شود آن را رها نمی کند و در ادبیات تاریخی، آخوند را به کنه و زالوی خون آشام تشبیه کرده اند، باری بر این اساس، آقایان خِفْت خداوند را چسبیدند و فکر کردند این موجود تخیلی، خودش همه ی کارها را راس و ریس می کند.

بعد دوره ی گند زدن تاریخی آقایان آغاز شد چون خداوند زیر این بار سنگین زایید. ولی آقایان کماکان به ایشان آویزان هستند چون اگر نباشند توی دریای خروشان مردم سقوط می کنند و کار شان زار می شود.

- با سپاس از پاسخ روشن جناب عالی. پس حالا که این طور است، این موضوعِ تاریخی شَر و شُرور را چه کار باید بکنیم؟

+ کار خاصی نمی خواهد بکنید. انسان بیچاره، از بدو به وجود آمدن اش، همواره با چیزهای عجیب غریب و ترسناک رو به رو بوده. او چون مغزش از نوع خاصی بوده و کاری به نام فکر کردن انجام می داده، همیشه به دنبال این بوده که این چیزهای وحشتناک از کجا می آید و چه کسی این چیزهای وحشتناک را می آفریند و او چه جوری باید با این چیزهای وحشتناک مقابله کند.

اجداد پشمالوی ما که حداکثر ابزاری که داشتند یک فقره چماق یا استخوان ماموت بود، و حداکثر احاطه شان به قوانین طبیعی، ضرورت خوردن و خوابیدن و ادامه ی حیات بود، چون نمی توانستند کاری بر ضد چیزهای وحشتناک انجام دهند، گفتند شاید اگر ما پاچه ی باعث و بانی این بدبختی ها را بمالیم و او را نیایش کنیم، دست از سر پُر شپش ما بر دارد و کمتر رعد و برق و زلزله و باران های استوایی و حیوانات درنده و اینجور چیزها سراغ ما بفرستد. لذا شروع کردند به هولا هولا کردن و حالت سجده پیدا کردن و همین ها بعدا تبدیل شد به نماز و پاچه خاری از خداوند عالمیان و ناز او را کشیدن و مجیز او را گفتن.

بازم بگم یا حوصله تون سر رفتش؟

- نه، نه، بفرمایید ما تازه سرِ کیف اومدیم...

+ باری وسط این هولا هولا کردن ها، اینها دیدند خداوند عالمیان باز به فلان اش نیست و حیوانات نره خر ما قبل تاریخ کماکان آن ها را به دندان می گیرند و آن ها را می خورند. لذا گفتند اگر ما خودمان بیاییم به این شیر و پلنگ های عظیم ماقبل تاریخ، بخشی از شکار خودمان را بدهیم که کوفت کنند، شاید ما را دیگر نخورند. بعد ها چون دیدند که شکار شان حیف است که به حیوانات بدهند، گفتند بچه و پیران مان را می دهیم این ها بخورند و چون انسان به نوعی هنرمند و تجرید گرا ست، به جای این کار آمدند بساط «قربانی» کردن را به راه انداختند و به جای خوراک دادن به شیر و پلنگ شروع کردند به قربانی کردن در مقابل خداوندی که آفریننده ی همه ی این ها بود و به آن ها فرمان خوردن و دریدن می داد و اینجوری شد که اونجوری شد.

👇👇

Comments

Be the first to add a comment