‏«گیج و گول بودیم، بی هدف بودیم، از شکستن و آتش زدن کیف می‌کردیم و نمی دانستیم چه می‌خواهیم.
دود چشم‌های مارا گرفته بود و هيچوقت از خودمان نپرسیدیم چرا انقلاب شد؟»

فریدون سه پسر داشت
عباس معروفی
@flith

عباس معروفی هم درگذشت.
‏تفاوت واکنش مردم به مرگ ابتهاج و عباس معروفی در پاراگراف بالا خلاصه می‌شود.

مشکل مردم نیستند؛ مشکل آنهایی اند که به مردم می‌گویند جنبش کتاب نخوانده ها و لمپنها!
و سرنوشت پردشنام خودشان را در آینه براهنی و ابتهاج می‌بینند و تقلا می‌کنند بگویند مردم قدرنشناس و فاشیست اند.

‏عباس معروفی علیرغم تمام پستی‌ها و بلندی‌هایی که در کارنامه انقلابی‌اش وجود دارد، اما سال‌های پایانی عمرش را حداقل طرف مردم ایستاد و از خود خاطره‌ای خوش به جای گذاشت

هنرمندان، شاعرها، نویسندگان و غیره، از مردم گداییِ احترام نکنند. بهتر است خودشان محترم باشند

معروفی از دکان‌داران و بیکارگان ادبیات نبود؛ سعی کرد اثری جبرانی باقی بگذارد! ادبیاتش نیشگون می‌گرفت، سیلی می‌زد، به همین خاطر هم در غربت به فقر محکوم شد! درد بود و راوی درد؛ برای آبان۹۸ گریست. از غربت نوشت. از میهن نوشت. مگر مردم چه می‌خواهند؛ همین!
@flith

Comments

Be the first to add a comment