ترجیح میدهم کوشش معنایابانه خود را که قدمتی ۲۰ ساله دارد «الهیات تفهمی» بنامم تا «الهیات تفسیری»... تفسیر انواع گوناگون تفهمی و غیرتفهمی دارد و آنچه من در کوششهای علمیام با دقت و تأمل فراوان آن را تعقیب میکنم، نوع تفهمی آن است... در الهیات تفهمی خدا «معنای معناها» ست و من گاهی به صورت اجمال و گاهی به صورت تفصیل این موضوع را شرح کردهام...
در الهیات تفهمی موضوع دعوت نبوت و رسالت پیامبران هم از سنخ و جنس تفهم است. به شهادت کتب منسوب به پیامبران و رسولان الهی که فعلاً در دسترس ماست آنچه را که آنان با مخاطبان خود در میان گذاشته اند و آنها را به تأمل در آن دعوت کردهاند از جنس و سنخ امور فهمیدنی (تفهمی) بوده است.
انسانها تنها در مواردی میتوانند دیگران را به فهمیدن یک موضوع دعوت کنند که نخست خود، آن موضوع را فهمیده باشند. تنها «فهمیده شدهها» هستند که ممکن است از سوی انسانهای دیگر هم فهمیده شوند. اگر کسی به حقیقتهایی غیر از حقیقتهای تفهمی رسیده باشد نمیتواند از دیگران بخواهد آن حقیقت غیرتفهمی را فهم کنند. فهم پسین همیشه از فهم پیشین سیراب میشود.
پیامبران و رسولان چون به فهم امور فهمیده شدنی دعوت کردهاند لاجرم آنها خود فهمی از آن داشته اند. بدین ترتیب در الهیات تفهمی معنای نبوت و رسالت جز این نیست که پیامبران و رسولان انسانهایی بودهاند که از مخاطبان خود خواستهاند آنچه را که آنها فهمیده اند آن مخاطبان هم بفهمند. این که در تجربه پیامبران و رسولان از یک امداد الهی (وحی) سخن به میان آمده که تفهم آنها را ممکن میساخته و یا اینکه آنها حالات معنوی ویژهای داشته اند اصل این مطلب را که آنچه آنها به دیگران عرضه میکردند خود آنرا میفهمیده اند، تغییر نمیدهد.
نزاع الهیات تفهمی با الهیات جزمیتگرا بویژه الهیات فقیهان در این است که متفهمان میگویند چون آنچه را پیامبر اسلام به مخاطبان خود عرضه کرده به شهادت متن قرآن از جنس و سنخ امور فهمیدنی است لاجرم مخاطبان آن حضرت در عصر حاضر باید آن را با کوشش تفهمی به فهم خود در آورند و غیر از این ممکن نیست.
حال اگر قرار بر این است که مخاطبان آن پیامبر در عصر حاضر فهمیده شدههای او را که در قرآن و حدیث آمده بفهمند، هیچ گریزی از این نیست که آنچه را که در عصر حاضر دربارۀ فهم و تفهم و چگونه ممکن شدن آن در میان فیلسوفان مطرح است مد نظر قرار دهند و این آن تحول بزرگ است که باید در جهان اسلام اتفاق بیفتد، اما متاسفانه علمای رسمی دین و بویژه فقیهان با بکار گیری تمام قدرت و امکانات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود از وقوع آن تحول اساسی جلوگیری میکنند، چه خود از آن آگاه باشند چه نه. آنها کوشش میکنند با یک سلسله وصله پینههای فقهی و افتائی پارهای از مشکلات خطیر زیستن مسلمانان در جهان حاضر را حل و فصل کنند، اما اینها ره به جایی نخواهد برد و من بیم آن دارم که در آیندهای نه چندان دور مسلمانان کشورهای اسلامی در گردابها و پیچ و خم های پر تلاطم زیستن در جهان مدرن غرق شوند.
خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است (سعدی)