... این منم، زنی مبعوث شده میان گل و درخت از جنس خاک ولی پر از شوق پرواز منم که برای هر لبخندم، بارها گریستهام. منم که برای هر بار ایستادنم هزار بار زمین خوردهام. من برای بودنم، برای زندگی به جان جهان چنگ زدهام. منم زنی از خاور میانهی همیشه پر درد. روسریم در باد میرقصد دستهایم پشت درهای سنگین محبوس میشوند. من بهارم من برای زیستن، زمستانهای بیشماری را به جان خریدهام. من با کودکان بسیاری زاده شدم و با جوانان بسیاری زخم خوردم و جان کندم این منم زنی با نگاهی پر امید و تنی خسته...