🕊تاریخی از لیبرالیسم🕊 بخش2

🔘با طرح این شعارها درباره آزادى که تماما هدفى اقتصادى را دنبال مى‏کرد، اولاً، نظام اقتصادى فئودالى بتدریج کنار رفت و در نهایت در سال 1789 میلادى نظام فئودالیته و امتیازات طبقاتى در انگلستان از میان برداشته شد.

ثانیا، به تدریج یکى از مهمترین ارزشهاى لیبرالیسم، یعنى نظام سرمایه ‏دارى جایگزین آن گردید. در حقیقت می ‏توان گفت اندیشه و مکتب لیبرالیسم برگرفته از فروپاشى فئودالیسم در اروپا و ایجاد یک جامعه مبتنى بر اقتصاد بازار یا کاپیتالیستى به جاى آن بود.»
البته پول و سرمایه در قرون وسطى نیز مطرح بود و از ارکان اقتصاد محسوب مى‏شد؛ اما دیدگاه لیبرالیستى، پول و سرمایه، با دیدگاه قرون وسطى کاملاً متفاوت بوده است؛ به عنوان مثال:

«قبل از قرن پانزدهم، اندوختن ثروت فى حد ذاته موجب حقانیت و مشروعیت اعمال نبود؛ بلکه اعمال بر اساس پاره‏اى اصول اخلاقى توجیه می ‏گردید و هر اقدامى در جنبه ‏هاى اقتصادى تحت ‏الشعاع انگیزه ‏هاى اخلاقى آن بود...
فرد باید،براى رستگارى در جهان باقى، در جهان فانى اعمال خود را با اصول معنوى منطبق سازد.
ثروت ‏طلبى از نظر ذاتى معارض این هدف بود، فرد ثروتمند خود را متعلق به جامعه و امانتدار آن می ‏دانست؛ اما با پیشرفت و توسعه سرمایه ‏دارى این نظرات از میان رفت.
نظریه مالکیت جامعه جاى خود را به نظریه مالکیت فردى داد.
اعتقاد به وجود یک قدرت خدایى که ناظر به اعمال و رفتار باشد، جاى خود را به این نظر داد که هر عمل وقتى سود داشته باشد، مجاز و مشروع است. البته مقصود از سودجویى نفع جامعه نبود؛ بلکه دست ‏یافتن به امیال و خواسته ‏هاى فردى و خصوصى بود. نظرات جارى در قرون وسطى که فرد را به سادگى و قناعت وادار می ‏ساخت، جاى خود را به یک اصل مترقى و پیشرفته! یعنى تولید نامحدود، واگذار کرد و الزاما جامعه ‏اى ایجاد گردید که به سنتها توجه نداشت، و بدین ترتیب اندیشه و فلسفه جدید، لذت و رضایت را در این جهان وعده می ‏کرد و حال آن‏که دیدگاه قرون وسطى اجر و پاداش را به جهان دیگر محول می ‏ساخت.»

چنین نظریاتى در مورد اقتصاد که از ناحیه «بورژواها» مطرح گردید، در ابتدا ناشناخته بود و تا اواخر قرن هیجدهم، مفهوم لیبرالیسم، در اقتصاد به درستى درک نمی ‏شد؛ اما بتدریج رشد نمود و تثبیت شد.
به هر حال «بورژواها» با طرح آزادى اقتصادى، دو عنصر و مؤلفه اساسى را پایه ‏گذارى کردند:
1ـ فردگرایى که منجر به سرمایه ‏دارى شد.
2ـ جدا کردن اقتصاد از دین و اخلاق و تأسیس اصل سودمندى.

و به همین جهت در مباحث اخلاقى قرن هفدهم بر اصل سودمندى تأکید زیادى می ‏شده است.
از متن م. مشکی
@cafe_andishe95

Comments

Be the first to add a comment