می‌اندیشید، پس نیستید.
✍دکتر مریم نصر

🔹بعد از اعتراضات گروه‌هایی از مردم در سال 1401 که حول شعار «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت و بحث و نقدهای گسترده‌ای که پیرامون آن انجام شد؛ انتظار بی‌جایی نبود اگر بخواهیم که هم آقایان در صدا و سیمای ملی و هم آقایان کاندیداهای محترم نیم‌نگاهی به این مطالبه بخشی از مردم می‌داشتند. دست کم تغییراتی صوری در برگزاری آیین‌ها و تشریفات تبلیغاتی خود می‌دادند و اگر کاندیدهای زن را تایید نمی‌کنند، دست‌کم از حضور کارشناسان و متخصصانِ زن در میان پرسشگران از کاندیداها و یا همراهان آن‌ها استفاده ‌کنند.

(زنانی غیر از نمایندگان دیدگاههای رسمی در چهل سال گذشته. حرفهایی فراتر از گلایه بابت خراب شدن عروسی و آزار دیدن در دوره بارداری و سیسمونی و... که الهی همان‌ها هم نباشد. برای هیچ زنی نباشد.)

🔹چه چیزی در زنان اینقدر ترسناک است که تمام تلاشمان را برای ارائه یک قاب خاص از زن و زنانگی می‌کنیم و همه انواعِ دیگرِ زن بودن را حذف می‌کنیم؟
همان چیز ترسناکی که از زمان‌های قدیم تا امروز به طیف گسترده‌ای از اشکال حذف زنان، از حذف چهره و حضور تا حذف فیزیکی، دامن زده است: بدن زنان. برای همین است که از پی اعتراضات زنان اولین چیزی که از مردان و زنانِ مردانه می‌شنویم این است که «این‌ها میخواهند لخت شوند». ناقوس خطر!

🔹 برخی معتقدند ریشه این ترس از بدن زنانه در قابلیت شگفت‌انگیز/رشک‌انگیز/رعب‌انگیز آن برای باروری و خلق زندگی است. امکانی که از زمان سقراط تا امروز موضوع رشک مردان بوده است. استفاده از استعاره باروری و وضع حمل نزد مردان از موضوعاتی است توجه پژوهشگران زنانه‌نگر را جلب کرده است.  سقراط که خودش را «قابله نفس» می‌دانست، تلاش می‌کرد این قابلیت طبیعی* زنان را مردانه و از آنِ خود، یعنی فیلسوف، بکند:
«هنر مامایی من به طور کلی مانند هنر آنها [قابله‌ها] است؛ تنها تفاوت این است که بیماران من مردان هستند، نه زنان، و دغدغه من مربوط به بدن نیست، بلکه مربوط به نفسی است که دچار درد وضع حمل است».

🔹نسبت زنان با زندگی، دربرابر نسبت مردان با مرگ/جنگ بهتر فهمیده می‌شود. خواستن زندگی امری زنانه است و مرگ کار و کسب مردانِ غالب است. زندگی‌خواهی اگر قوت بگیرد، یعنی زنانگی قوت گرفته است و این اخلال و اختلالی جدی در بزرگداشت مرگ، کنترل و سلطه است. حضور غیرضروری زن نظم‌های سرکوبگر را به چالش می‌کشد. عادت کرده‌ایم زنانِ خارج از قاب، زنان متخصص، زنان مستقل، زنان آرمان‌خواه، زنان منتقد، زنان با داعیه ریاست را نبینیم.
اگر آنقدر که ما می‌گفتیم ناتوان نبودند چه؟ اگر معترض بودند، ولی نمی‌خواستند لخت شوند چه؟ دنیای زندگی خواهی بازگشتی به امر طبیعی و معمولی و متداول برای آدمیزاد است، دربرابر تحمیل خشونتبار بی‌شمار قیدوبندهای قلدرمآب و غیرعادی برای دنیای امروز و اقتضائات آن که هرچقدر هم فیلم و عکس‌هایش منتشر شود بازهم وجودش را انکار می‌کنیم- چون متعلق به آن گروهی از آدم هاست که وجود و هستی سان را انکار کرده‌ایم. آنها در قاب‌هایی که ما تعریف می‌کنیم نمی‌گنجد؛ پس وجود ندارند!

🔹اینجاست که حتی وقتی یکی از کاندیداهای محترم درباره «زندگی معمولی» حرف می‌زند آن را کاملا بر بستر اقتصادی تفسیر می‌کند- کاری که اکثر قریب به اتفاق تحلیل‌گران مرد با اعتراضات 401 کردند. آنها آگاهانه متعرض بحث از زن و آزادی نمی‌شود که ناشناخته است. در تاریکی حبس بوده. در محاسبات ما زنده به گور شده. انبار باروت است!
آنها در قلعه کهنه و سنگی خودشان، در انتخاباتی مردانه با کارشناسان و تحلیلگران مرد حول موضوعات اقتصادی و سیاسی با ادبیات و در چارچوبی مردانه باقی می‌مانند- گرچه ممکن است رای زنانِ خارج از قاب را هم بخواهند-که از بخت خوب/بد «حق رای» دارند.
 



*وقتی از «قابلیت طبیعی» زنان برای باروری سخن می‌گوییم نباید منکر «اراده» آنها برای تصمیم به فرزندآوری/نیاوری و یا فضیلت اخلاقی تصمیم برای به خطرانداختن زندگی و سلامتشان برای زندگی‌بخشی شویم.
@kherad_jensi
@neocritic

Comments

Be the first to add a comment