✅ کرامتی از برادر آسید علی آقا قاضی به نقل از علامه

علامه طباطبائی رحمةالله علیه می‌فرمودند: من در نوجوانی خیلی به منزل آیة‌الله سید احمد قاضی برادر آیةالله #سید_علی_قاضی رفت‌وآمد می‌کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعین پذیرایی می‌کردم. روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان پول خواست. آیةالله سید احمد قاضی فرمودند: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قهرآمیزی گفت: این هم شد زندگی و رفت. من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در همان حال در حیاط خانه بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ‌های ریخته شده درختان را از باغچه در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید.

آیة اله سید احمد به من فرمود: به حیاط برو زیر برگ‌های جمع شده یک دو تومانی است آنرا بردار و بیا به خانم من بده. من رفتم و از زیر برگ‌های جمع شده یک دو تومانی برداشتم و همانگونه که فرموده بود آنرا به همسرشان دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیر بودم و آیه «و چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌ها و معادن نزد ماست و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازه معلوم» (سوره حجر _ 21) در ذهنم تداعی گشت.

📚 نشریه جامعه القرآن الکریم، پیش شماره هفتم
@AllameTabatabaei

Comments

Be the first to add a comment