✳️ معیار، شاخص و سنجه

وحید مشیرنیا

✅ یکی از مهمترین مولفه‌های ایجاد ارتباط، وجود ادبیات مشترک بین فرستنده و گیرنده‌ی پیام است. در میان واژگان پرکاربرد با معانی نزدیک به هم، همواره اختلاط‌هایی نمایان می‌شود که دقت در ارتباط را به نحو ناخواسته‌ای کاهش می‌دهد. همانقدر که در گفتار مدیریتی، می‌تواند واژگانی همچون استراتژی (ها)، خط‌مشی، اهداف استراتژیک، اهداف کلان و ...  با ریشه‌های فکری متفاوت (و گاه نادرست) به کار گرفته ‌شوند، در سطوح کارشناسی نیز واژگان دیگری همین فعل را رقم می‌زنند.
کنترل، معیار، شاخص، سنجه، اندازه‌گیری، ایندکس، ارزشیابی، ارزیابی و پایش، جملگی واژگانی هستند که در کنترل فرآیندها، مدیریت سیستم‌‌ها و اندازه‌گیری عملکرد کاربرد دارند. با این‌که این‌ واژگان در استانداردهای گوناگون و مرتبط، به گونه‌ای منفرد تعریف و واشکافی شده‌اند با این حال، ارتباط سیستمی این واژگان با یکدیگر به درستی به نمایش در نمی‌آیند؛ به  همین سبب نیز کاربرد آن‌ها در نزد کارشناسان با عدم قطعیت و گاه با دوگانگی همراه است.
از میان برداشتن این سوتفاهم‌ها هدف این جستار است. "به هرحال یک کسی باید این کار را انجام دهد."
 
1. کنترل (Control)
واژه  "کنترل" در زبان فارسی کاربرد پرتعدادی دارد. این واژه دارای حداقل سه معنی است. 1- بازرسی 2- نظارت (پایش و رصد) 3- هدایت
مثال:
بازرسی: کنترل بلیط ورود به سینما (کیفی)، کنترل سختی آب (کمی، تعیین میزان یکی بودن مقدار هست و باید)
نظارت: کنترل روند رشد جمعیت، کنترل مرزهای سرزمین، کنترل نمودار رشد نوزاد
هدایت: کنترل فرمان خودرو یا سکان کشتی، کنترل عملکرد کارکنان توسط مدیر (نطارت و سپس هدایت به منظور اصلاح)

2. معیارها (Criteria)
ویژگی‌های موردنظر از یک شخص، مکان یا شی که از میان سایر ویژگی‌ها برگزیده می‌شود و برای تصمیم‌گیری، داوری یا ارزیابی، از آن استفاده می‌شود. معیارها نشان می‌دهند که چه چیزی (برای نظاره‌گر) مهم است، چه چیزی باید به دست آید و یا چه چیز مورد نظر است اما، کمیت خاصی را به ما ارایه نمی‌دهد.
مثال:
در انتخاب یک خودروی جدید، معیارها می‌توانند قیمت (متناسب با بودجه خریدار)، مصرف سوخت (پایین و با صرفه)، ایمنی، اندازه حجم صندوق عقب، در دسترس بودن خدمات بعد از فروش باشند.
در ارزیابی عملکرد دانش‌آموزان، معیارها می‌توانند نمره، پیشرفت، خلاقیت، مشارکت در کارهای گروهی باشند
در استخدام نیروی کار جدید، معیارها می‌توانند هوش هیجانی داوطلب یا تجربه‌ی او در زمینه‌ی کار اعلام شده باشند.
شاخص واژه‌ای است که بار معنایی چند واژه‌ی انگلیسی را به دوش می‌کشد و اما مرتبط‌ترین با این بحث:

3. شاخص‌ها (Indicators)
علائم قابل اندازه‌گیری یا قابل مشاهده‌ای که اطلاعاتی در مورد وضعیت چیزی ارائه می‌دهند. شاخص‌ها به منظور قابلیت درک معیارها، تبیین می‌شوند و عملأ ارزیابی معیارها را ممکن می‌سازند.
مثال:
برای ارزیابی «ایمنی» یک خودرو، شاخص‌ها می‌توانند نتایج تست‌های تصادف، وجود سیستم‌ها  و تجهیزات ایمنی (ABS، کیسه‌های هوا) یا میزان سوخت خودرو در هر 100 کیلومتر باشند:
برای ارزیابی «پیشرفت» یک دانش‌آموز، شاخص‌ها می‌توانند نمرات در آزمون‌ها، کیفیت تکالیف، مشارکت در کلاس و کارهای گروهی در مدرسه باشند.
توجه: به طور خلاصه، معیارها اهدافی هستند که ما می‌خواهیم به آن‌ها برسیم، در حالی که شاخص‌ها ابزارهایی هستند که به ما کمک می‌کنند تا میزان دستیابی به آن اهداف را اندازه‌گیری یا مشاهده کنیم.
شاخص‌ها باید قابل اندازه‌گیری، مرتبط و قابل اعتماد باشند تا بتوانند به طور موثر در ارزیابی معیارها مورد استفاده قرار گیرند. در واقع شاخص ها وسیله ای برای سنجش معیارها می‌باشند.
در برخی از موارد شاخص قابل مشاهده است و بلافصل قابل اندازه‌گیری نیست. شناور (فلوتر) در کولرهای آبی یا در درون مخازن نگهداری سیالات، نمونه‌هایی از شاخص‌های قابل مشاهده هستند.

4. شاخص (Index)
یک مقدار ترکیبی که از چندین معیار و ضرورتأ چندین شاخص جز تشکیل یا محاسبه می‌شود و یک نمای کلی از یک موضوع پیچیده ارائه می‌دهد. متاسفانه برای این واژه، ترجمه‌ی دیگری بر نویسنده آشکار نبود. به همین سبب بر اساس متداول بودن واژه‌ی شاخص برای ایندکس، از آن بهره برده شده است. به زبان دیگر، یک شاخص (Index)  اغلب برای نشان دادن تغییرات یا روندها در طول زمان استفاده می‌شود در صورتی‌که یک شاخص (Indicator) اطلاعاتی در مورد وضعیت چیزی را ارائه می‌دهد.
شاخص‌ (Index) اغلب برای ساده‌سازی اطلاعات پیچیده (یک مقدار ترکیبی) و ارائه یک دید کلی از وضعیت استفاده می‌شوند.

ادامه مطلب؛
https://www.linkedin.com/pulse/معیار-شاخص-سنجه-vahid-moshirnia-tohbf

كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment