با پیر خرد نهفته میگفتم دوش
کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
نرمک نرمک مرا همی گفت بهگوش
دانستی است، گفتنی نیست خموش!
جانم ز طرب چون شکر انباشتهای
چون برگ گل اندر شکرم داشتهای
امروز مرا خنده فرو میگیرد
تا در دهنم چه خندهها کاشتهای
مولانا
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing