🔴🔴 مرگ بیش از آن در اطرافم است که بتوانم از زندگی بنویسم
❇️ من ترجیح میدهم سرم به کار نوشتن باشد, نوشتن از اتفاقاتی که بعد از کمونیسم در کشور ما افتاد, از این واقعیت که در آلمان شرقی سابق, زنانی که میخواستند شاغل باشند را, به اجبار عقیم میکردند; از جنبش ضد سقط جنین; از رهبران دیکتاتور جدید و فقدان دموکراسی.
❇️ دلم میخواست چند سطری درباره بحران اقتصادی می نوشتم یا دیوارهای جدید برلین که در مرز غربی برپا شده است, اما نمیتوانم ...
چون این کار به معنای نوشتن از زندگی است اما مرگ بیش از آن در اطرافم است که بتوانم از زندگی بنویسم.
❇️ دلم میخواست میتوانستم برایت از چیزی شفاف و سبک بنویسم به سبکی احساسی که آن کارت پستال اتاق خالی, به من می دهد, اما آنوقت آنچه برایت میفرستادم شعر میبود.
❇️میدانم تنها چیزی که برایم مانده, کلمه هایند و میدانم که گهگاه وقتی آنها را در آغوش میگیرم کمتر احساس تنهایی میکنم.
کتاب: کمونیسم رفت, ما ماندیم و حتی خندیدیم (صفحه 286)
نوشته: اسلاونکا دراکولیچ
ترجمه: رویا رضوانی
🆔 @jorateandishidan