✳️ چگونه یک دیکتاتور شویم؟ ✅ اگر شخصيت قدرتطلبی داريد و از رياست و دستور دادن لذت میبريد، بهتر است كتاب «چگونه بر جهان حكومت كنيم؟» را بخوانيد. کتاب را آندره د گیلوم نوشته است. ▪︎اين كتاب راه و رسم كسب قدرت و ديكتاتور شدن را به خوانندگانش میآموزد. البته آدم قدرتطلب، لزوماً ديكتاتور نيست. در طول تاريخ، آدمهای قدرتطلبی هم داشتهايم كه نه ديكتاتور، بلكه دموكرات بودهاند. اما از آنجا كه قدرت ذاتاً ميل به تمركز دارد و دموكراسی هم در پی توزيع قدرت است، بين قدرت و دموكراسی نوعي تنافر ذاتی وجود دارد. ولی دموكراسی و قدرت هر ستيزهای هم كه داشته باشند، عموم عقلای منصف تشخيص میدهند كه حساب سياستمداراني چون كندی و گورباچف و ماندلا و اوباما به كلی متفاوت از هيتلر و استالين و پلپوت و انورخوجه است. ▪︎كتاب آندره د گيلوم با اين جملۀ ماكياولی آغاز میشود: «كسی كه آرزو دارد از او اطاعت كنند، ابتدا بايد بداند چگونه دستور دهد.» د گيلوم در همان صفحۀ اول كتاب، تكليفش را با دموكراسی و توزيع قدرت روشن میكند: «بعضیها میگويند قدرت بايد تقسيم شود، میگويند قدرتِ زياد در دست يك نفر چيز بدی است؛ قدرت، شخصيت افراد را به شكل نامطلوبی تغيير میدهد... اما اين حرفها را زياد جدي نگيريد؛ تنها آدمهای ناتوان و بيجربزه از اين حرفها میزنند. كسانی كه قدرت دارند میدانند كه زندگی بدون قدرت هيچ است. بدون قدرت شما هيچ چيز نيستيد. در تندباد حوادث مثل بيدی هستيد که با هر بادی میلرزيد و احتمالش هم هست كه كلا ريشهكن شويد. اما با قدرت شما چيز میشويد، همهچيز. آدمی كه میتواند دنيا را عوض كند.» ▪︎كتاب گيلوم، نكات مضحك و مهمی را در خصوص روانشناسی سياسی عامۀ مردم مطرح میكند. مثلا گيلوم "آغاز از آن پايين پايينها" را "ضرورتی برای كسب اعتبار" سياستمداران و طالبان قدرت میداند. او مینويسد: «هيچ چيز برای عامۀ مردم جذابتر از قهرمانی كه از صفر به صد رسيده نيست و برای اكثر مردم صفر يعنی تولد در خانوادهای تنگدست در محلهای فقيرنشين. حتی اگر لازم بود مدرك جعل كنيد، بعد نشان دهيد كه اصل و نسبتان از خانوادهای تنگدست، اما در عين حال شرافتمند و خوشنام بوده و در كودكی، نوجوانی و جوانی رنج و سختی بسيار كشيدهايد... ■هيتلر پس از اينكه از ارتش آلمان بيرون آمد تا مدتها از آن بيكارهايی بود كه محتاج شام شبشان بودند. در دوران ركود عظيم و نرخ بيكاری بالا بين دو جنگ جهانی در آلمان، اين پيشينه، او را تبديل به رهبری مردمی كرد؛ زمامداری كه سختيها و مشكلات مردم را با گوشت و استخوان میفهميد. ناپلئون نيز يك افسر جزء توپخانه بود و استالين برخاسته از قشر زحمتكش دهقانان گرجی... البته تولد در خانوادهای فقير، دست خود آدم نيست. شما ممكن است در ناز و نعمت بزرگ شده باشيد... پس سعی كنيد روي مصيبتبارترين جنبۀ دوران كودكیتان تمركز كنيد.» ▪︎گيلوم در پاسخ به اين سوال كه «چرا بعضیها بايد رهبری كنند و بعضیها پيروی؟»، بحث را با اين جملۀ بانوی آهنين (مارگارت تاچر) آغاز میكند: «قدرتمند بودن مثل محترم بودن است. اگر مجبوری كه به مردم بگويی آدم محترمی هستی، معلوم میشود كه واقعا نيستی.» ▪︎گيلوم میگويد ما از همان دوران مدرسه به تدريج میفهميم كه همه نمیتوانند رهبر باشند. فقط يك شاگرد اول وجود دارد و هر تيمی هم فقط يك كاپيتان دارد. ¤آيا توان رهبری ذاتی است؟ پاسخ گيلوم منفي است. شرط اول رهبری اين است كه بدجوری طالب قدرت باشيد. پس بايد ابتدا به سوالات كتاب جواب بدهيم تا بفهميم كه اساسا شرايط لازم براي رهبر شدن را داريم يا نه؟ گيلوم ۱۰ سوال پيش روی ما میگذارد كه پاسخ مثبت به هر سوال، يك نمره دارد: ۱. قادر هستيد به سرعت در محل كارتان جا بيفتيد و با مافوقهایتان روابط حسنه داشته باشيد؟ ۲. حاضريد كاری را به موقع تحويل دهيد حتی اگر به قيمت جان كارگران زيردستتان تمام شود؟ ۳. میتوانيد با صداي بلند به بقيه دستور بدهيد؟ ۴. هميشه در پی فرصت مناسبی هستيد كه رئيستان را از آن بالا بكشيد پايين؟ ۵. ترجيح میدهید با گروهی كوچك و پرنفوذ حشر و نشر داشته باشيد يا با گروهي بزرگ از افراد عادی؟ ۶. وقتی در حال صحبت دربارۀ احساساتتان هستيد، به زور جلوی پوزخندتان را میگيريد؟ ۷. بعد از ورود به هر جمعی انتظار داريد از امتيازات ويژهای برخوردار باشيد؟ ۸. هر چه تعداد آدمهايی كه به آنها دستور میدهيد بيشتر شوند، حال بهتری داريد؟ ۹. وقتی در جمعی هستيد كه سرودی میخوانند كه ترجيعبندش نام شماست، حال خوبی داريد؟