ادامه:

۱۲. امروزه دستورالعمل‌ها می‌توانند آگاه به شرایط محیط(context aware) باشند [ یعنی مثل دستگاه‌ها قادر به درک محیط خود و انطباق رفتارشان بر اساس شرایط باشند:

- مثل تلفن‌ همراه که می‌داند کاربر در اتاق جلسه است و تماس‌های بی‌اهمیت را رد می‌کند یا روشنایی صفحه نمایش خود را بر اساس نور محیط تنظیم می‌کند.
- نقشه‌ها خود را در مسیر جهت‌گیری فعلی کاربر قرار می‌دهند و سطح بزرگنمایی را براساس سرعت آنها تنظیم ‌می‌کنند.
- خانه‌های هوشمند، رفتار خود را بر اساس زمان یا اینکه شخصی در خانه است تنظیم می‌کنند.
- یک برنامه ممکن است از داده‌های مکان برای پیشنهاد رستوران استفاده کند.
- یا یک ربات هوش مصنوعی ممکن است اصطلاحات خاصی را در یک گفتگو تشخیص دهد.]

باید هم اینطور باشد. دفترچه‌های راهنما باید context aware باشند. منطقی نیست که فقط متن راهنما را عیناً به وب منتقل کنید. بلکه باید آن را تعاملی کنید تا بفهمید من کجا گیر کرده‌ام و دقیقاً آنچه را که باید بدانم به من نشان دهید.

۱۳. دستورالعمل‌ها طراحی شده‌اند که به ما کمک کنند زمینه(context)، سیستم و استراتژی چیزی را که قرار است استفاده کنیم متوجه شویم. این سه را باید با همین ذهنیت و بطور واضح برای ما روایت کنید. داستانی روایت کنید که به ما کمک می‌کند چیزی را ببینیم که شما می‌خواهید و ارزش گفتن را دارد.

۱۴. دستورالعمل‌هایی هم وجود دارند که ما فقط باید یک بار از کنار آنها رد شویم (مثلاً راهنمای سرهم‌کردن قطعات) و این دستورالعمل‌ها باید به صورت خطی باشند. مثلاً همیشه باید سرهم‌کردن قطعات یک مبل یا دوچرخه با پیوندی به یک ویدیو همراه باشد که در آن می‌توانیم فردی را در حال انجام تک‌تک مراحل، مشاهده کنیم.

۱۵. افراد مختلف به روش‌های مختلف یاد می‌گیرند. پس چرا تنها راهِ آموزش برای ما خواندن دفترچه راهنما است؟

اگر می‌خواهید ویدیویی بسازید که چیزی را توضیح دهید، آن را ضبط کنید و سپس تمام جاهای اضافی مثل جایی که گلویتان را صاف می‌کنید و همه مقدمه‌ها و حاشیه‌ها را از ویدیو حذف کنید.

۱۶. اگر دفترچه راهنما را در واکنش به بازخورد کاربران تغییر نمی‌دهید، این دفترچه راهنما منسوخ شده و به درد نمی‌خورد.

۱۷. مثل هر چیز دیگری که در ارتباط با محصول یا خدمات شما توسط یک متخصص ساخته شده است، دفترچه راهنمای محصول‌تان هم باید توسط یک متخصص نوشته و تنظیم گردد.

اولین دفترچه راهنمای من، در سال ۱۹۸۳، برای بچه‌های هشت‌ساله بود. من یک تازه‌کار بودم. ما با انجام‌دادن و تمرین‌کردن می‌توانیم یاد بگیریم.


.

Comments

Be the first to add a comment