با چراغ و آیینه


بعضی از دوستانی که امسال از نمایشگاه کتاب بازدید کردند، «با چراغ و آینه» را خریده بودند و تعریف می‌کردند. من هم چند روزی است که این اثر جدید استاد شفیعی کدکنی را در دست دارم و ورق می‌زنم. انصافا خواندنی است. نام کامل کتاب این است: «با چراغ و آینه، در جستجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران.» مانند همۀ کارهای استاد، پر از فایده‌های ادبی، تاریخی، فنّی، تحلیلی و ... است. نگاهی به فهرست مطالب کتاب نشان می‌دهد که «با چراغ و آینه» بیش از یک اثر ادبی است. مثلا در بخش «چشم‌‌اندازی دیگر»، تاریخ معاصر ایران از چشم‌انداز فرهنگ و ادبیات و جامعه‌شناسی تحول، به شیوه‌ای بدیع بررسی می‌شود.
از فواید بی‌نظیر این کتاب، داوری‌های صریح و بی‌مجاملۀ نویسنده دربارۀ بزرگ‌ترین شاعران معاصر است که بسیار مغتنم است. برای من که بسیار دوست می‌داشتم نظر تحليلی استاد شفیعی را دربارۀ شاعرانی مانند «شاملو» و «سپهری» و «شهریار» بدانم، این بخش از کتاب، ذوق‌زده‌ام کرد.
محور اصلی کتاب، نشان دادن پیوندهای فراوان شعر معاصر ایران با ادبیات جهان است. می‌نویسد: از حدِّ «پابوس سگان تو نگویم هوسم نیست/ دارم هوس اما چکنم دسترسم نیست»، به این گونه سخن رسیدن: «اگر به خانۀ من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم» فقط و فقط از رهگذر چنین پیوند فرخنده‌ای امکان‌پذیر شده است و حاصل تلاش چندین نسل است.(ص26-25)
استاد به‌خوبی نشان می‌دهد که اگر این پیوند نبود و ما در شعر و فرهنگ هم بر طبل خودکفایی می‌‌‌کوبیدیم، الان ممکن بود به جای سگ در آن بیت، مثلا می‌گذاشتیم گربه یا چیزی شبیه آن. این ادعا، چندان سخت نیست. اما اثبات آن، نویسنده‌ای به بزرگی شفیعی می‌خواهد تا گزیده‌ای از تاریخ اندیشۀ ايرانی را در ۸۰۰ صفحۀ وزیری روی دایره بریزد


رضا بابایی

Comments

Be the first to add a comment