❇️ نمیدانیم از کی و از کجا؛ اما میدانیم که از دیرباز کسانی بودند که جهان محسوس را اصیل نمیدانستند. همۀ مکتبهای تحت تأثیر فیثاغورس، جهان پیدا را دروغین، فریبنده و افق تیرهای میدانستند که اشعۀ انوار الهی در آن منکسر شده است.
اینان که جهان محسوس را اصیل نمیدانند، اصالت را به جهانی میدهند که دور از دسترس حس است: جهان غیب و عالَم باطن. این عالَم غیب که جهان محسوس به منزلۀ سایۀ اوست، در هر مکتب و ملتی عنوان و نام ویژهای دارد.
شاید سرزمین هند پیشگام چنین بینشی بوده، یا لااقل یکی از سرزمینهای معدودی است که چنین تعالیمی را به صورت مکتوب، از زمانهای قدیم و دور، در دست دارد. در متون و تعالیم اوپانیشادها، راهگشای اصلی، بینش است؛ نه منطق و استدلال. انسان با بینش میتواند حقیقت جاوید را در ورای پدیده یا پدیدارهای ناپایدار و هستی اصیل را در آن سوی نمودهای اعتباری، و کل را در باطن اجزا دریابد. جهان متغیر و همۀ پدیدههایش، «مایا» هستند. حواس ما، تنها این «مایا» را میتواند دریابد. مایا، نمود توهم و خیال است اما چه میتوان کرد که بشر ذاتاً محدود است.
🔰 از مقالۀ «
تحلیل انتقادی اصالت وجود»، نوشتۀ سید یحیی یثربی
—————————
🆔:
@philsharif