🖋 شارلوت بولر (روان‌شناس آلمانی) در آخرین تحقیق خود گفته است "بنابر اصل تعادل حیاتی فروید، هدف نهایی دستیابی به رضایت خاطری است که فرد بتواند با از بین بردن امیالش تعادل خود را حفظ کند". در واقع همۀ خلاقیت‌های فرهنگی انسان از این دیدگاه، پیامد جنبی کشش فرد برای رضایت شخصی است. اما شارلوت بولر در امید بستن به صورت‌بندی‌های دوبارۀ نظریۀ روان‌کاوی دچار تردید است، زیرا معتقد است "نظریۀ روان‌کاوی با وجود همۀ تلاش‌ها برای احیای خود، هرگز نمی‌تواند از فرضیۀ اصلی خود که مهم‌ترین هدف نهایی همۀ تلاش‌ها را، ارضای تعادل حیاتی می‌داند، فاصله بگیرد". به علت غلبۀ «من» و «فرا من» بر نهاد، خلق ارزش‌ها و به انجام رساندن کارها اهداف ثانوی هستند، اما نهایتاً باز هم برای ارضای خاطر انسان صورت می‌گیرند.

🖋 برعکس، شارلوت بولر اعتقاد دارد "انسان موجودی است که هدفمند زندگی می‌کند، و این به معنای هدفمند زیستن است. هدف این است که به زندگی معنا ببخشیم... انسان می‌خواهد ارزش‌ها را خلق کند". او حتی فراتر رفته و میگوید "موضع‌گیری اولیه یا فطری انسان در جهت ارزش‌ها و خلق آن‌هاست".
بنابراین اصل تعادل حیاتی، زمینۀ کافی به ما نمی‌دهد که بتوانیم بر مبنای آن رفتار انسان را تعریف کنیم. به ویژه پدیده‌ای انسانی مانند خلاقیت انسان که در جهت ارزش‌ها و معنا سوگیری شده است، در چنین چارچوب‌هایی نادیده گرفته می‌شود.
در انتقاد از اصل لذت، پا فراتر گذاشته، در تحلیل نهایی ادعا دارم که اصل لذت محکوم به شکست است. آدمی هر چه بیشتر لذت را هدف قرار دهد، از هدف خود دورتر می‌افتد. به عبارت دیگر، دقیقاً در "جستجوی خوشبختی بودن"، خوشبختی را خنثی می‌کند. کیفیتِ خودشکنِ در جستجوی لذت بودن، علت بسیاری از روان‌رنجوری‌های جنسی است. روان‌پزشک بارها در وضعیتی قرار می‌گیرد که شاهد آسیب دیدن ارگاسم و توان جنسی فرد، به دلیل هدف قرار دادن آن است.

📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment