✳️👆آیا با سبک مدیریت دهه گذشته میتوان کارکنان امروز را مدیریت کرد؟
✅ از «اطاعت» به «مشارکت»؛ چرا رابطه مدیر و کارمند در حال تغییر است؟ سازمان امروز با نیروی انسانیای مواجه است که در بسیاری از جنبهها با نیروی انسانی یک دهه قبل تفاوت دارد. البته این تفاوت را نباید صرفاً به نسل یا سن کارکنان نسبت داد؛ بلکه باید آن را حاصل تغییرات فناوری، دسترسی گسترده به اطلاعات، تحول بازار کار، افزایش تحرک شغلی، تغییر انتظارات اجتماعی و حرفهای و ورود هوش مصنوعی به محیط کار دانست. ●بنابراین مسئله اصلی این نیست که «کارکنان امروز بهتر یا بدتر از کارکنان گذشتهاند»؛ مسئله این است که مدل رابطه میان انسان و سازمان تغییر کرده است. گزارشهای جدید جهانی نیز نشان میدهند که سازمانها با تغییر جدی در مهارتها و ماهیت کار مواجهاند. مجمع جهانی اقتصاد در گزارش «آینده مشاغل ۲۰۲۵» برآورد کرده است که تا سال ۲۰۳۰ حدود ۳۹ درصد از مهارتهای فعلی کارکنان دستخوش تغییر یا منسوخشدن خواهد شد. در کنار مهارتهای فناورانه، تفکر خلاق، انعطافپذیری، تابآوری، کنجکاوی، یادگیری مادامالعمر و رهبری نیز اهمیت بیشتری پیدا میکنند. ●این یعنی کارکنان آینده فقط برای «انجام دادن وظیفه» استخدام نمیشوند؛ آنها باید بتوانند یاد بگیرند، مسئله حل کنند، تصمیم بگیرند، نوآوری کنند و با فناوری همکاری کنند. ۱. کارکنان امروز الزاماً مطیعتر نیستند؛ آگاهتر و مطالبهگرترند یکی از مهمترین تغییرات، افزایش سطح دسترسی کارکنان به اطلاعات است. کارمند امروز میتواند درباره حقوق، فرصتهای شغلی، فرهنگ سازمانی، سبک مدیریت، مسیر پیشرفت، تجربه کارکنان سایر شرکتها و حتی میزان حقوق مشاغل مشابه اطلاعات کسب کند. در گذشته، اطلاعات درباره سازمان عمدتاً در اختیار مدیر بود؛ امروز بخش بزرگی از این اطلاعات در دسترس کارکنان است. ●به همین دلیل، رابطه سنتی: مدیر میگوید ⬅️ کارمند اجرا میکند بهتدریج جای خود را به رابطهای پیچیدهتر میدهد: مدیر جهت میدهد ⬅️ کارمند سؤال میکند ⬅️ گفتوگو شکل میگیرد ⬅️ تصمیم مشترکتر میشود⬅️ مسئولیت توزیع میشود. ●این تغییر به معنای حذف اقتدار مدیر نیست؛ بلکه به معنای تغییر ماهیت اقتدار مدیریتی است. ●مدیر قدرتمند امروز الزاماً مدیری نیست که بیشترین دستور را میدهد؛ بلکه مدیری است که میتواند اعتماد ایجاد کند، جهت بدهد و ظرفیت تصمیمگیری کارکنان را افزایش دهد. ۲. احترام دیگر یک امتیاز نیست؛ بخشی از کیفیت رابطه کاری است یکی از نکات مهم در متن اولیه، تأکید بر اهمیت احترام است. این موضوع را میتوان با مفهوم کیفیت تجربه کارکنان و همچنین «قرارداد روانشناختی» توضیح داد. کارکنان فقط در برابر دریافت حقوق، زمان و مهارت خود را به سازمان نمیفروشند؛ آنها انتظاراتی درباره احترام، عدالت، رشد، اعتماد، شنیدهشدن و رفتار حرفهای نیز دارند.وقتی این انتظارات برآورده نمیشود، ممکن است فرد از نظر فیزیکی در سازمان باقی بماند، اما از نظر روانی از آن فاصله بگیرد. ●پژوهشهای جدید درباره «صدای کارکنان» نیز نشان میدهند که مشارکت واقعی در تصمیمگیری میتواند با ماندگاری کارکنان ارتباط داشته باشد و صرفاً پرسیدن نظر کارکنان کافی نیست؛ کارکنان زمانی احساس اثرگذاری میکنند که نظر آنها واقعاً در تصمیمها مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین: شنیدن کارکنان ≠ مشارکت کارکنان مشارکت زمانی اتفاق میافتد که صدای کارکنان بتواند بر تصمیم اثر بگذارد. ۳. از «چرا انجام بده؟» به «مسئله چیست و بهترین راهحل کدام است؟» یکی از تفاوتهای مهم مدیریت سنتی با مدیریت جدید، تغییر نوع سؤال است. در مدیریت دستوری، سؤال اصلی مدیر معمولاً این است: «آیا دستور من اجرا شد؟» ●اما در مدیریت جدید سؤال مهمتر این است: «آیا مسئله درست فهمیده شده و بهترین راهحل انتخاب شده است؟» این تغییر بسیار مهم است؛ زیرا کارکنان دانش تخصصی و اطلاعات عملیاتی بیشتری درباره فرایندها دارند. مدیری که برای هر تصمیم کوچک منتظر تأیید خود میماند، در واقع ظرفیت سازمان را محدود میکند. از سوی دیگر، تفویض اختیار بدون تعریف هدف، حدود مسئولیت و معیارهای عملکرد نیز میتواند به آشفتگی منجر شود. بنابراین:تفویض اختیار ≠ رها کردن کارکنان ●تفویض مؤثر یعنی: هدف روشن + اختیار کافی + منابع لازم + مرز مسئولیت + پاسخگویی + بازخورد ۴. چرا مشارکت اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ پژوهشهای سازمانی طی چند دهه نشان دادهاند که احساس کنترل و مشارکت کارکنان با مجموعهای از پیامدهای مثبت شغلی ارتباط دارد.یک فراتحلیل درباره استقلال و مشارکت در محیط کار نشان داد که سطوح بالاتر کنترل ادراکشده با رضایت شغلی، تعهد، درگیری شغلی، انگیزش و عملکرد بیشتر و همچنین با برخی پیامدهای منفی مانند قصد ترک خدمت و غیبت کمتر همراه بوده است.