🔻داستان اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی به خاطر طرح عقاید و آرایش، تکاپویی و جنبشی پدید آورد و از جمله ثمراتاش نقدی بود که به برنامههای قبلیی زاویهی تلویزیون (توسط استاد رسول جعفریان) وارد شد و سبب واکنش دستاندرکاران این برنامه گردید و سرانجام، منجر به اختصاص برنامهای به این موضوع شد.
🔻اما متاسفانه به دلیل وجود یک مجریی ضعیف و جهتدار و عدم پرداخت بنیادیی میهمانان محترم برنامه به موضوع، فرصت مناسب برای صورتبندی مساله از دست رفت.
🔻نخست لازم است بگویم که من از نهاد دانشپژوهی سخن میگویم و نه از نهاد علم، تا بهلحاظ مفهومی کلیهی فعالیتهای دانشپژوهانه در کشور -اعم از فعالیتهای حوزوی و دانشگاهی- پوشش داده شود.
🔻در برنامهی تلویزیونیی اخیر زاویه، سه طرف (مجری و دو میهمان محترم) به جای توجه به ریشهی مساله، آن را به عملکرد مدیران میانی و دانشگاهی و برخی فرآیندهای درونیی نظام دانشگاهی و وزارت علوم تقلیل دادند.
🔻آنان به جای بررسیی تاریخیی تصفیهی دانشگاه و حوزهی علمیه از شخصیتهای دانشگاهی و حوزویی مستقل و صاحب اندیشه در ایران معاصر (و نه فقط در چهل و اندی سال اخیر) مساله را به معدودی موارد تقلیل دادند و علل آن را هم در خویشاوندسالاری، عملکرد نامناسب مدیران، فرآیندهای نامناسب انتخاب مدیران و اموری از این قبیل و در این سطح تقلیل دادند.
🔻در نتیجه، مشکل اصلی یعنی فقدان خودسالاریی نهاد دانشپژوهی در ایران معاصر (اعم از حوزه بهعنوان زیرنهاد سنتیی دانشپژوهی و دانشگاه بهعنوان زیرنهاد مدرن دانشپژوهی) مورد غفلت قرار گرفت.
🔻نهاد دانشپژوهی میبایست مستقل از همهی قدرتهای اجتماعی در چارچوب قوانین کشور فعالیت کند و نه نیروی سیاسی و نه نیروی اقتصادی و نه نیروی نظامی و نه هیچ نیروی دیگری، نباید بر آن سلطه داشته باشد.
🔻مشکل اصلی در ایران معاصر دقیقاً همین است که نه حوزهی علمیه و نه دانشگاه بهعنوان دو زیرنهاد دانشپژوهی، واجد این خودسالاری که لازمهی حیات ثمربخش و مولد آنان است، نیستند.
🔻حوزه و دانشگاه در ایران معاصر در یک قرن اخیر تحت تاخت و تاز نهادهایی مثل سیاست بودهاند و این مشکلی بنیادی است و تا این مشکل اساسی حل نشود، ما با اینگونه مسایل نظیر اخراج استاد دانشگاه صاحب فکر و اندیشه یا تعطیل شدن کلاس درس استاد حوزهی علمیه مواجه خواهیم بود.
🔻بنابراین، بحث از عملکرد نادرست مدیران میانی یا نظام نادرست گزینش مدیران و یا خویشاوندسالاری بهرغم درست بودن و مهم بودن، به یک معنا غفلت از مسایل اصلی و عدم صورتبندیی درست مساله است.