‍ بگذارید از عمق بدبختی مردم کوبا چیزی را نقل کنم.
‏توی کوبا ، ۳ سیستم هست:

‏- یکی برای حکومتی ها و مزدوران حکومتی که از رانت برخوردارند
‏- یکی برای مردم عادی که در نهایت فقر و بدبختی هستند
‏- یک سیتمی هم درست کرده اند برای ما توریستها که در هتل ها و شهرکهای توریستی همه جور مواد خوراکی هست.

توی شهر هاوانا با یک زوج موسیقیدان آشنا شدم که شوهره در دانشگاه درس میداد و خانمه به توریستها سرویس میداد!
‏آنجا کمتر کسی را پیدا می کنید که انگلیسی بلد باشد اما این آقا بلد بود و همین باعث دوستی ما شد.
‏آنها را دعوت کردم بیایند هتل، در ابتدا می ترسیدند و میگفتند سربازان گمنام امام کاسترو همه جا هستند. بعد گفتند می رویم اطلاع میدهیم اگر مجوز دادند می آییم.
‏یکی دو روز بعد، رسپشن هتل زنگ زد که دو نفر میهمان دارید. رفتیم یک فرم را امضا کردیم و آمدیم نشستند توی لابی هتل که کولر داشت و خنک بود.
‏نوشیدنی سفارش دادیم و هم بستنی.

‏وقتی داشتیم بستنی میخوردیم ناگهان مرده زد زیر گریه!
‏علت را پرسیدم، گفت میدانی چند بار پسر کوچکم از من خواسته برایش بستنی بخرم و بخاطر گرانی و تنگدستی نتوانستم این آرزویش را عملی کنم؟
‏من چگونه این بستنی را بخورم درحالی که بچه ام حسرت آنرا دارد؟

وقت خداحافظی رفتم هرچه لباس و حتی دمپایی و خمیردندان و لوازم سفر داشتم را توی چمدان ریختم و به آنها دادم.
این عین واقعیت است.
‏حتما یک سفر بروید کوبا و این چیزها را بچشم خود ببینید و فکری به حال کشور خود کنید که سرانجام ما هم مثل کوبایی ها نشویم که تقریبا شده ایم.

Comments

Be the first to add a comment