🔹علامه همایی و دیالکتیک تأویل
✍سینا جهاندیده
سال شصت هشت /شصت و نه، در دورهی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی واحدهای درسی مثنوی مولانا را پاس کرده بودم؛ اما مثل اکثر دانشجویان دورهی کارشناسی که به شکل ناهوشیار با متون بنیادین آشنا میشوند چیزی از جهان مولوی را دریافت نکرده بودم. سال ۱۳۷۲ دانشجوی کارشناسی ارشد شدم دکتر قدمعلی سرامی استاد مثنوی ما شد. او در آن زمان به مثنوی چنان نگاه میکرد که به شاهنامه نگاه کرده بود. دنبال «ریختشناسی قصههای مولوی» بود. این بود که گفت از همهی مثنوی امتحان میگیرم و البته کتاب «مولوی چه میگوید» استاد همایی را هم جزو مواد امتحانی قرار داد. این قصه را بارها برای دوست و استادم دکتر نیکویی تعریف کردهام. وقتی کتاب دو جلدی مولوینامه یا همان «مولوی چه میگوید؟» علامه همایی را خواندم، دگرگون و بیتاب شدم هم معنویتر از پیش به جهان نگاه میکردم و هم عجیبتر خودم را فهمیده بودم. من قبلاً با تأویل استاد فروزانفر مثنوی را خوانده بودم، تأویلی مدرسی که خودت را با خودت مواجه نمیکند؛ تأویلی سرد و ظاهراً پیچیده. من با تأویل علامه همایی چیز دیگری را فهمیده بودم، چیزی را که استاد فروزانفر به آن نزدیک نشده بود. علامه همایی جهان مولوی را نظم یافته، باتفسیری معطوف به کل، صورتبندی شده و البته به شکل وجودی به من انتقال داده بود. سال ۷۳ سال ویژهای برای من بود، روح مولوی در من حلول کرده بود. شوری یافته بودم که هنوز به مثابه آتشی در من است. فهمیده بودم مثنوی جانی دارد که هرکس نمیتواند به آن جان اشاره کند و من این شور را مدیون دستگاه اندیشگانی و نظری استاد همایی بودم. گاهی سلطهی گفتمانی یک تأویل چنان هژمونیک میشود که انسان را حتی از خودش میدزد. سالها است به دانشجویانم میگویم سعی کنید به جهان مثنوی نزدیک شوید نه به جهانی که به وسیله گفتمان مسلط بازنمایی شده است؛ زیرا گفتمانها با تأویلهای سلطهگرایانه حتی فکر کردن را از شما میگیرند باید به شکل پدیدارشناسانه با متنها درگیر شد. دانشگاه همیشه از حقیقت نمیگوید گاهی خود سرکوبگر حقیقت است. باید از نقاب دانشگاه عبور کرد.
بعد از تجربهی مولوینامه همایی به شدت از شرح کریم زمانی منزجر شدم. چه میگوید این شرح؟ مگر قرار بود حکایت تأویل مثنوی تمام شود؟ شرح کریم زمانی شرحی است که نمیگذارد تا خواننده به شکل پدیدارشناسانه با مثنوی ملاقات کند.
تنها شرحی را که گاهی به آن رجوع میکنم شرح گورپینارلی است. همین که برخی اشارهها مهم مثنوی را بدانم کافی است. دوست ندارم با شرحهایی که حاصل سرکوب است مولوی را از من بگیرند. باید اسطورهی تأویل فروزانفر از مثنوی شکسته شود. باید مثنوی را از تاویلهای سرکوبگر پس بگیریم. باید مولوی بیشتر از گذشته معاصر ما شود. باید خواننده را با مثنوی تنها بگذاریم. باید بگذارند که مولوی با ایرانیان آنچنان که معاصر است سخن بگوید. تأویل علامه را من در یک فضای دیالکتیکی فهمیدم. تأویلی که در تضاد آشکار با تأویل فروزانفر بود. مطمئن هستم اگر تفسیر علامه هم هژمونیک میشد مرا از حقیقت دور میکرد. با این همه شرح علامه همایی را بسیار میپسندم. زیرا علامه بهتر از فروزانفر به جهان مولوی نزدیک شده بود. به روح بزرگ استاد همایی درود میفرستم که هم انسان پاک نهادی بود و هم اندیشمندی بزرگ.
@tabarshenasi_ketab