روایت مریم کریم بیگی از ملاقات حضوری با مادرش شهناز اکملی در زندان اوین:

«روبروي مامان انتهاي سالن ملاقات نشستم و دستاشو سفت گرفتم، راستش بلد نبودم كه دستشو اينجوري بگيرم. از صبا ياد گرفتم وقتي يه دستش محكم توي دست مامانش بود و يه دستش توي دست پدرش و داشت تند تند براشون حرف ميزد، فهميدم غير از تماشا ميتونم محكم دستاشو بگيرم وقت داره تموم ميشه‏.
.
سرمو ميچرخونم اطراف سالن ملاقات ، اولين چيزي كه ميبينم آغوش ‎ندا ناجي و جمال همسرشه، چند ثانيه زل ميزنم به آغوششون و بعدش به نگاه ِ پر از حسرتِ مامان ِ ندا نگاهم قفل ميشه. ميز بعدی مريم اكبري منفرد داره دختر نوجوونشو نوازش ميكنه و تند تند حرف ميزنه، انگار كه‏ سفارشِ چيزيو ميكنه، چيزي مثل مراقبت از خودش، اونورتر ‎نيلوفر بياني هم با لبخند داره پدر و مادرشو راهي ميكنه و ‎نسرين ستوده نيماشو در آغوش كشيده، ‎نازنين زاغري هم شمرده شمرده داره با خانوادش آخرين حرفارو ميزنه ،هاج و واج اين آغوش هاي زماندار شدم، دستمو حلقه مي‌كنم‏ دور بازوهاي مامان، مامان آروم در گوشم ميگه عطر تنتو ذخيره مي‌كنم تا ديدار بعدي، يادم مياد منم بايد بو بكشم عطر تنشو اما بغض كردم، نشد نفس عميق بكشم و مسئولين سالن ملاقات اخرين اخطار رو دادن و مامان رفت، من نمي‌دونستم نمي‌شه با بغض عطر تن آدما رو بوكشيد .... امروز فهميدم»

https://ibb.co/Kmg8PM2
#مریم_کریم_بیگی #شهناز_اکملی #زندان_اوین #صبا_کردافشاری #ندا_ناجی #نازنین_زاغری #نسرین_ستوده #مریم_اکبری_منفرد #نیلوفر_بیانی #نه_به_جمهوری_اسلامی #۲۱بهمن۹۸ #10Feb2020

شما می‌توانید فایل‌های ویدیویی، صوتی و تصویری خود را از طریق سیگنال، واتساپ و تلگرام ارسال کنید.
0033 7 88 80 62 30

@irannc

Comments

Be the first to add a comment