صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. میوۀ پوست کنده ای که برای تناول در اتاق شاهنشاه می گذارند، بوی عجیبی میداد که بعد که میل کرده بودند باعث تشویش شده بود. به این جهت من فوری مقدار زیادی از همۀ آنها خوردم که رفع تشویش شود، با خدای نکرده اگر شاه مسموم شده باشد، من هم مسموم بشوم. بعد برای تجزیه فرستادم. بقیۀ روز به بطالت گذشت، ولی خوش نگذشت. شب سرشام بودم. امر فرمودند، سئوال کن کی گفته است هزار و پانصد نفر دانشجو برای تحصیل در {رشتۀ} ذوب آهن به روسیه بروند؟ خیلی از انتشار این خبر غلط ناراحت بودند. به دولت ابلاغ کردم، بی نهایت دستپاچه شدند.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 139
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/7/19
#نوزدهم_مهر

Comments

Be the first to add a comment