2. شکل زندگی در گذر تاریخ
در ابتدا باید در نظر داشت که معنای این واژه در ابتدا با آنچه که بعدا مورد استفاده قرار گرفته است متفاوت می¬باشد و این واژه در طول زمان دچار تحول معنایی شده است. عبارات آلمانی «Lebensform» و «Form des Lebens» به نظر می¬رسد از حدود سال 1800 سرچشمه گرفته است. دو نوشته اول در مورد «شکل زندگی» را می توان در فرهنگ لغت «Brothers Grimm» یافت. اولین مورد به وضعیت فیزیکی اجرام سماوی و اشکال زندگی مربوط به آن می پردازد.
“Lebensformen, f.: die physische Beschaffenheit der Weltkörper und die auf denselben möglichen Lebensformen.”
مدخل دوم بیانی نسبتا انتزاعی است که در آن اشکال زندگی به منزله نوعی تکانه ذهنی توصیف می شوند که آغاز و فرجامی رضایت بخش دارند.
“...eine Poesie des geistigen Drängens und Gährens, des emportreibens und abrundens der Lebensformen.”
همانطور که مشخص است تقریبا اولین کاربرد این واژه در زمینه کیهان¬شناسی بوده است. کارل ابرهارد شلینگ کتابی را در سال 1806 با نام «شکل زندگی اجرام سماوی» منتشر ساخت. فیزیولوژیست¬هایی مانند کارل فردریش بورداخ (در سال 1838) و یوهانس مولر (در سال 1840) از این عبارت برای اشاره به اشکال بیولوژیکی و به طور خاص شکل زندگی حیوانات استفاده کردند. تئودور بیسچوف ، آناتومیست، مقاله ای را در سال 1836 در مورد تمساح¬ها نوشت که در آن وی به وابستگی فیزیولوژی دوزیستان به محیط و شکل زندگی آنها تأکید می کرد. فردریش شلایرماخر در سخنرانی های خود درباره روان¬شناسی (1830) این اصطلاح را در جهت روان¬شناسی تغییر داد و از «Lebensform» به عنوان مترادف «Lebenstypus» برای نشان دادن شکل¬گیری ویژگی¬های شخص در رابطه با جامعه استفاده کرد. ویلهلم فون هومبولت در کتاب On Language (1836) ایده اشکال زندگی را با آداب و رسوم و عادات کاربران-زبانی یک جامعه پیوند داد. پس از داروین، این عبارت به طور گسترده برای اشاره به گونه های بیولوژیکی مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین، در قرن نوزدهم کاربرد گسترده و متنوعی از این عبارت وجود داشت.
@PhilosophyCafe ♨️