📋 دربارهی «تاسیان»✍ نویسنده:
@Sapereaude0
✅ واژهی «تاسیان» و مشتقاتش گستردهتر از پندارم و در حد یک مقاله بود. این نشان میدهد اگر در هر امری دقیق شویم و منابع گوناگون را بررسی کنیم، راه بر ما آشکارتر خواهد شد. من از ارجاعهای پیدرپی به منابع و مآخذِ مختلف، چشمپوشی میکنم و یادداشتی سرراست و سادهخوان تحویل شما میدهم. در آغاز باید بگویم که مشتقات تاسیان در بسیاری از زبانها و گویشها و لهجهها مانند سُغدی، خوارزمی، فارسیِ یهودی، ارمنی، بختیاری، کردی، گورانی، اصفهانی و فارسی دیده میشود و معناهای بسیاری چون اضطراب و ترس و اندوه و ملامت و خفگی و درد و تنهایی و بیقراری و تأسف و فشردن گلو و پژمردگی و ویار و بند آمدن نفس بچه هنگام هقهقِ شدید با سرفههای پیدرپی دارند. مصدر این واژه «تاسیدن» است. از «تاس» میآید. دکتر معین معنای
غمناک شدن، دلگیر شدن، اندوهناک گشتن و علامه دهخدا معنای
خسته شدن، کوفته شدن، درماندن را برای تاس میآورد.
✅ مادهی مضارع این فعل مشتق از
ایرانیِ باستان است. «تاسا» از ریشهی «تاس» است بهمعنای خسته شدن. خودِ تاس احتمالاْ با افزوده شدنِ «س» به ریشهی «تا» ساخته شدهاست که بهمعنای
تنها و
تک و
منفرد است. در
لغت فُرس، اسدی توسی (سدهی ۵) «تا» را اینگونه معنا میکند: «تا و تک، هردو
تنها بوَد». در
فارسی میانه،
تگ بهمعنای تنها و تک و در
طبری بهمعنای
تنها آمدهاست (واژهنامهی طبریِ صادق کیا). در زبان سُغدی بهمعنای خسته و سرگشته و مانده و تاسیده داریم که برخی منابع آن را با «ترسیدن» مرتبط میدانند. در سُغدی با میانوند «ن» بهمعنای اندوه و غم و تأسف آمدهاست. در زبان خوارزمی نیز بهمعنای خسته شدن و درمانده شدن داریم. در اصفهانی
تاسه به
ویار میگویند. در ارمنی
پارتاسیل داریم بهمعنای خسته شدن و درمانده شدن. در کردی «تاسهتم کردگه» یعنی «دلم تنگ شدهاست» و یا «فره تاسهی ئهکهم» یا «تاسەت ئەکەم» یا «از دلی مین تاسیه» یعنی «خیلی دلتنگاش میشوم» یا «دلتنگت میشوم».
✅ «تاسا» و «تاسه» و «تلواس» و «تلواسه» و «تاسهواسه» را در معنای اندوه و ملامت و اضطراب و بیقراری و دلواپسی و نگرانی هم داریم. سوزنی سمرقندی (سدهی ۶) دارد:
در این جهان که سرای غم است و تاسه و تاب
چو تاسه بر سرِ آبیم و تیرهدل چو سرابدر فرّخنامهی جمالی یزدی از نویسندگان سدهی ۶ داریم: «
گرم و تَف و درد و تپش و اندوه و تالواسه و تاسه همه یک معنی [دارد]». یا در قصصالأنبیاءِ ابواسحق نیشابوری از سدهی ۵ آمدهاست: «
پس چون چهل روز برآمد، پشه بزرگتر شد و تاسهی نمرود بیشتر شد».
✅ بن مضارعِ «تاسیدن»، «تاسان» است. تاسیدن←ب+تاسان (بتاسان)←تاسان←تاسانیدن. «تاسانیدن» بهمعنای «فشردنِ گلوی کسی» و «خفه کردنِ او»، در متنهای قدیم و جدید آمدهاست. افلاکی (سدهی ۸) در مناقبالعارفین دارد: «
زهِ کمان در گردنش کردند، در آن حالت میتاسانیدند، فریاد میکرد». از پزشکِ سدهی ۴، اخوَیْنی بُخاری داریم: «
چون کسی را تب آمد... تشنگی بسیار و تاسه گیرد و دَم زدن عظیم گردد» که منظور از
تاسه گیرد یعنی احساس خفگی و ناراحتی به او دست دهد است. مولوی «تاسهگیر» را در معنای «موجب اضطراب و اندوه» آوردهاست:
وعدهها باشد حقیقی دلپذیر
وعدهها باشد مجازی تاسهگیرمحمدعلی جمالزاده، پدر داستان کوتاه فارسی، «تاسیدن» را در معنای «خفه شدن یا براثر خفگی مردن» آوردهاست: «
به چشم خویش اول جوانه زدن... و شکفتن و آنگاه افسردن و پژمردن و تاسیدن». مولوی نیز دارد:
تو هم ز یوسفانی، در چاهِ تن فتاده
اینک رسَن، برون آ، تا در زمین نتاسیاحمد محمود در معنای «خفه شدنِ صدا و بهزحمت شنیده شدنِ آن» آوردهاست: «
صدای سرگرد، تاسیدهاست». در تاریخ بیهقی در معنای «بهنفسنفس افتادنِ انسان یا چهارپا براثر خستگی یا گرمای شدید» هم آمدهاست: «
روز، سخت گرم شد و ریگ بتَفت و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدند». هدایت «تاسیده» را بهمعنای «تیره و کدر و بیحالت» آوردهاست: «
شاگرد قهوهچی... با رنگ تاسیده... دستش را روی دلش گذاشتهبود». با صدای تاسیده فریاد کشیدن یعنی با صدای گرفته و خفه فریاد زدن. هدایت «تاسیده شدن» را در معنای «تیره و کدر شدن؛ سیاه شدن» آوردهاست: «
آفتاب تو کلهاش تابید و رنگش تاسیده شد».
✅ سرانجامِ سخن اینکه «تاسیان» واژهای منحصربهفرد برای زبان گیلکی نیست و تمام این لوسبازیهایی که برای این واژه در فضای مجازی درمیآورند و آن را در فارسی، غیرقابلِمعنا جلوه میدهند، بیخود است. اینان حتی اگر آثار هدایت و جمالزاده و محمود و یحیی آرینپور را میخواندند، شاهد گستردگی و کاربرد این واژه در فارسیِ کنونی، با معناهای متفاوت میبودند. کمااینکه مشتقات این واژه در گذشته از خوارزم تا سمرقند و هرات و خراسان و فارس و اصفهان و قونیه کاربرد داشتهاست.
#تاسیان
@REsearchers