انحنای وقت
...
باید کنارت مثل زاگرس ناب و زیبا
مثل تن سبز و لطیف دشت آرام
مثل شبان پر شده از اختر و ماه
مثل سرود بینظیر و سرد یک رود
بنشینم و لبریز از جام جهان شم
یا اینکه در آغوش تو برگ خزان شم
ای دیدگانم محو تنپوش قشنگت
خوش قامتم، یکتا، بلوط سربلندم
در زیر سایه سارِ امنت خوِب خوبم
تنها تویی درمان زخمِ قلب و روحم
جانم فدایت ای بلند بالای زیبا
جانم فدایت ای رفیق روز تنگم
بیست و نهم تیرماه هزار و سیصد و نود و نه
بهاره قادری
برای زاگرس و بلوطهایش که عاشقشان هستم
که تا جان دارم قلبم برایشان عاشقانه میتپد
Comments
Be the first to add a comment