سخن یک کارفرما و صنعتگر که کسب و کارش در ایران تحت اشغال جمهوری تروریستی اسلامی در حال نابودی است: «آقا، این وضعیت کارگاه من است. بعد از ۵ روز تعطیلی و ۵ روز قطعی برق، تازه اداره برق اطلاعیه داده که از ۸ صبح تا ۱۰ شب، تا اطلاع ثانوی هر روز قطعی داریم. کلیه شرکتهای صنعتی درگیر این وضعیتاند. هزینه کارگاه من روزانه ۳۰ میلیون تومان است؛ یعنی ماهی ۹۰۰ میلیون تومان. از کجا باید این هزینه را بیاورم؟ اصلاً من به کنار، جواب مشتریهایم را چه باید بدهم؟ سفارشهایم را چه کار باید بکنم؟
اینها به کنار، من ۳۰ تا پرسنل دارم، ۳۰ تا کارگر دارم. اینها از کجا خرج زن و بچهشان را بیاورند؟ نان از کجا ببرند بدهند به زن و بچهشان؟ چهجوری شرمنده زن و بچهشان نشوند؟ اجاره خانه دارند، قسط دارند، وام دارند، هزینه بچههای مدرسهشان هست.
آخه این انصاف است؟ خدا را خوش میآید؟ ما باید دیگر چه کار کنیم که نکردیم؟ چرا باید هر روز برق قطع بشود؟»
چیکار باید میکردیم که نکردیم؟ سؤال به جائیه و قابل تفکر
Houshang.
کارفرمای جوان میگوید؛ آخه این انصافه ؟.!! دیگه چکار بابد میکردیم که نکردیم؟!! شما بخور بخورها و بچاب بچاب ها بودید که کار ملت و مملکت را به اینجا کاندید
سؤال به جائیه و قابل تفکر
دیگه چکار بابد میکردیم که نکردیم؟!!
شما بخور بخورها و بچاب بچاب ها بودید که
کار ملت و مملکت را به اینجا کاندید