◾️باغ کتاب: چراغ جادویی که غول نداشت
🖋مسعود تقوی| دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران
من هم از معماری خوب خوشم میآید و از جزئیات تمیز لذت میبرم. سطوح بتنی منظم و اتصلات ظریف را میپسندم. خلاقیتهای بدیع در فرم روحم را قلقلک میدهد، و تقسیمات فضایی ریز را پناهگاهی مناسب برای فراغت میبینم. با الهامگرفتن و اقتباسکردن هم مشکلی ندارم. اصلاً به نظرم این تلاش بیپایان برای نو و جدیدبودن سرانجام خاصی ندارد (دربارۀ تقلید در ادامۀ متن بیشتر خواهم گفت) هیچ اشکالی در اقتباس از فرمهای آزموده و تغییرات اندک در آن برای بهینهتر کردنش نمیبینم؛ حالا مگر چند درصد معماری بدعت است و چند درصدش اجرای درست؟ بحثی دربارۀ هویت ملی و معماری ایرانی یا اسلامی یا ایرانی-اسلامی هم ندارم. در نظم جهانی فعلی همۀ انسانها را سوار یک کشتی میبینم، اما هر گروهی در گوشهای برای خود معنا میسازد، هویت میسازد و زبان یا لهجهای متفاوت و منحصربهفرد دارد. اما اینها هیچکدام سؤالی که میخواهم بپرسم نیستند.
اقلیم را جای خوبی برای شروع بحثم میدانم. فرض کنید در یک کشور آفتابی و گرم زندگی میکنید. اگر قرار باشد ساختمانی طراحی کنید اولین اولویت شما چه خواهد بود؟ هزاران سال معماری فلات مرکزی ایران در یک چیز مشترک بوده است: پناه از تابش مستقیم خورشید. این نکتۀ عجیبوغریبی نیست که حتی یک دانشجوی معماری هم نداند. بنابراین انتظار میرود طرّاحی که در این اقلیم کار میکند در اولین قدم تمهیدی برای تابش گیجکنندۀ آفتاب داشته باشد، که مطمئناً شیشه راه حل مناسبی برای این قضیه نیست. همچنین اگر پروژه فضای باز دارد، برای آن نیز فکری خواهید کرد: مثلاً درخت میکارید یا سایهبانهای پارچهای میگذارید، یا دیواری سایهانداز میسازید. اما پروژۀ باغ کتاب تمامی این راهها را خلاف رفته است. میدانم، شیشههای آن از نوع کمگسیلِ فلان و فلان هستند، اما چرا اصلاً باید از اول چنین جدارۀ شیشهای بزرگی داشته باشد که بعد لازم شود آن شیشههای خاص بهکار روند؟ بدون ارقام درست از مصرف انرژی این پروژه صحبت چندانی دربارۀ اتلاف انرژی نمیتوانم داشته باشم اما بحث من صرفاً دربارۀ مصرف انرژی نیست – من حتی مخالف استفاده از شیشه هم نیستم. درواقع سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا این بنا چنین فرمی دارد، فرمی که از نظر اقلیمی توجیه چندانی ندارد، گرچه به شیوههای مختلف کنترل شده است، فرمی که شباهتی به ادعاهای سیاستمداران دربارۀ معماری ندارد و در ظاهر هیچ ادعای ایدئولوژیکی نمیکند. این فرم از چه قواعدی پیروی میکند؟
ما باید باغ کتاب را نه در کانتکست ایران، و نه حتی خاورمیانه، بلکه در جهان بررسی کنیم. چنین ساختمانهایی بهطور روزمره در اطراف جهان ساخته میشوند. ساختمانهایی که از نظم دیگری پیروی میکنند و در کنار یکدیگر شباهتهایشان آشکار میشود. باغ کتاب را نباید در دستهبندی سبکهای معماری ایران قرار داد، باید در دستهبندهای جهانی جستجو کرد. لزلی اسکلر، استاد جامعهشناسیِ مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، این بناهای نمادین را پروردۀ گروهی موسوم به «طبقۀ سرمایهدار فراملیتی» میداند. این طبقه مهمترین و بزرگترین سفارشدهندۀ تولیدات معماریِ نمادین است؛ و البته تأثیر آن تنها محدود به خرید نیست، بلکه در تمامِ فرایندِ تولید معماری، از آموزش آن در دانشگاه گرفته تا تعیین معیارهای سنجش معماری خوب از بد، نقش بهسزایی دارد. آنها شیوۀ بهخصوصی از معماری را تبلیغ میکنند؛ شیوهای که تماماً در راستای «مصرف» بیشتر باشد.
⭕️ ادامۀ مطلب را میتوانید در Instant View یا وبسایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
http://yon.ir/WvWSlhttp://koubeh.com/mt7/