دست توست
دستی که کار را می‌شناسد
ترک و زخم و خون را می‌شناسد
کودک و لبخند را می‌شناسد
رودخانه و صبح و ستاره را می‌شناسد

دستی که بر زخم رفیق
یکپارچه نوازش است
دستی که پرچم خون بر می‌گیرد
در رگبار پیش می‌رود
در خون می‌غلتد
در خون پر پر می‌زند
دستی که نمی میرد
و بر می‌خیزد و همچنان پیش می‌رود
می‌چرخد و با طوفان پیش می رود.

سعید سلطانپور
بخشی از یک شعر بلند

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment