🖋 [فیلسوفان معتقدند میتوانند دلیل اقامه کنند] بر اینکه خدا، ذات خود را میداند.
پس [ما به فیلسوفان] گوییم: چون مسلمانان حدوث عالَم را به ارادۀ خدا دانستند، از ارادهاش بر علم او استدلال کردند، و از اراده و علم یک جا بر حیات او استدلال کردند، پس از آن به حیات بنا بر این که هر زندهای در حالی که زنده است، به نفس خود شعور دارد، استدلال کردند که او ذات خود را نیز میداند، و این روش معقول است و در غایت استواری است.
و اما شما [=فیلسوفان] چون اراده و احداث را نفی کردید، و گمان بردید که آنچه از او [=خدا] صادر میگردد، به واسطۀ لزوم بر سبیل ضرورت و طبع صادر میگردد، پس چه استبعاد دارد، که ذات او [=خدا] ذاتی باشد که تنها، معلول اول از او [=ذات خدا] ایجاد گردد؟ و سپس از معلول اول، معلول ثانی برآید و به ترتیب تا تمام موجودات، ولی با همۀ اینها او [=خدا] به ذات خویش آگاهی نداشته باشد، مانند آتش که گرمی، لازم وجود اوست و آفتاب که نور، لازمۀ وجود آن است و هیچ یک از آن دو ذات خویش را نمیفهمند، آنچنان که او [=خدا] غیر خویش را نمیداند، بلکه آنکه ذات خود را میداند، آنچه را نیز که از او صادر میشود، میداند، پس غیر خود را نیز میداند، و حال آنکه بنابر عقیدۀ ایشان [=فیلسوفان] بیان کردیم که او [=خدا] غیر خویش را نمیشناسد و آنان را که با این بیان مخالفت میکردند، به حکم وضع خودشان ملزم ساختیم که با نظر ما موافقت کنند، زیرا اگر خدا غیر خود را نداند بعید نیست که خویشتن را هم نداند.
🖋 و اگر [فیلسوفان] گویند: هر کس که وجود خویش را درنیابد، او میت است و چگونه میتوان گفت که مبدأ اول [=خدا] میت است؟
[به فیلسوفان] گوییم: سیاق عقیدۀ شما، شما را ملزم به این کرده است، زیرا میان شما و آن کس که میگوید: هر کس به اراده و قدرت و اختیار، کاری انجام نمیدهد، و نمیشنود و نمیبیند، میت است، فرقی نیست، با آن کس که غیر خودش را نمیشناسد، او هم میت است. و اگر جایز باشد که مبدأ اول [=خدا] از همۀ این صفات [=اراده و قدرت و اختیار] عاری باشد، او را چه نیازی است که بر این که ذات خویش را بشناسد؟
و اگر [فیلسوفان] بازگردند به این که: هر آنچه از ماده مبرا باشد، او به ذات خود عقل است و از این رو، نفس خویش را تعقل میکند، [در پاسخ به فیلسوفان میگوییم] ما قبلاً بیان کردهایم که آن تحکم است و برهانی بر آن نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی
📚@philosophycafe