سال هزار و ششصد و هفتاد و یک است .در حیاط کلیسای جامع کنتربری ، مریک کازئوبون در تابوت خوابیده است آرام آرام. جان دی در حالی که نشان می دهد از حضور ادوارد کلی حقه باز ناراحت است کنار تابوت مریک ایستاده و بی توجه به دعاهای کشیش کلیسای پروتستان اورادی را زیر لب زمزمه می کند. شاید می انگارد این اوراد بیش از دعای کشیش به کار آن دنیای مریک می آید. کسی نمی شنود او چه وردی زیر لب زمزمه می کند. راستش نه الان که حتی در زمان زندگی اش نیز کسی از اوراد جان دی سر در نیاورد. البته دریانوردهای بسیاری به یاری کار شگفت انگیز جان در تهیه نقشه های سفرهای دریایی به ساحل امن رسیدند. کاشفان زیادی بخش مهمی از کشف خود را مدیون اویند. جتی انانکه تا کنون نام جان دی به گوش شان نخورده است. اما وردی که جان بر تابوت مریک می خواند بکلی چیز دیگری ست.
دکتر جان دی در سال هزار و ششصد و نه در حالی که همچنان ادوارد کلی را که البته پیش از وی درکذشته بود نفرین می کرد در عمارت شخصی اش میان انبوه کتاب ها در گذشت و حالا بر تابوت کازیوبون مهربان حاضر است و اینگونه که از وجناتش پیداست بار دیگر دور وبر جنازه فوکو سر و کله اش پیدا می شود.
دعای کشیش به پایان می رسد. تابوت مریک در تاریکی خاک پنهان می شود. جمعیت اندک مشایعت کنندگان اندک اندک پراکنده می شوند. سوز سرمای پاییزی همسر و فرزندانش را هم دقایقی دیگر به خانه خواهد فرستاد.
جان دی اندوهناک سر بر می گرداند و همسر دومش را می بیند که شاد و سرخوش دست در دست ادوارد کلی از قبرستان خارج می شود.
ظاهرا وردی نیست که همسرش را به او برگرداند.
: سینا سنجری جولای 2018
تمثال پیام گزار و پیام رسان عالم غیب سر ادوارد کلی