مژده ای دل که مسیحا نفسی میاید
زانفاس خوشش بوی کسی میاید
درود برشما کاوه جان
این شعر خودم گفتم برای شاهزاده عزیز


دل میخرامد به ره دیدار تو حضرت عشق
دیده ما میکشد حسرت دیدار تو حضرت عشق

در این میانه ا ضطراب دلهره
نیست امیدی جز به درگه تو حضرت عشق

عمریست دیده به راه داریم،
نیست شوقی جز به دیدار تو حضرت عشق

سالهااز پی هم امد رفت
نیاسودم جز ان لحظه به یاد تو حضرت عشق

دیده جانم به فدایت
گربشکنی این فاصله ای درد حضرت عشق

شوق دیدارتو به جانم اتش افکند
نروداتش جانم به خموشی حضرت عشق

عشقرتویی مامن ماوا تویی
گر همه عالم بشود محبس،زندان حضرت عشق

همه ایران میکشد حسرت تو
ای که جانم به فدایت حضرت عشق


من سرباز شاهزاده ام
#پیمان نوین را با جانم امضا میکنم

#ارسالی_مخاطبان
@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment