عرض کردم: دیروز سفیر عربستان سعودی برای شکار ولیعهد سعودی که من گفته بودم میتواند بیاید و از امتیازات والاحضرت های ایران برخوردار باشد، خیلی عجز و لابه داشت که حالا تو می گویی نمی تواند هوبره شکار کند، آبروی من می رود و دچار محظور شدید شده ام. به او گفتم این امتیاز را خود والاحضرت های ایران هم ندارند. ما شکار هوبره را برای سه سال قدغن کرده ایم و اجازه نمی دهیم. گفت آخر من گفته ام. {به شاهنشاه عرض کردم} حالا اجازه بفرمایید چند عددی فقط با باز شکار کند که آبروی غلام هم کم و بیش می رود، چون روز اولی که به او گفتم، خودم هم نمی دانستم که این شکار قدغن است. فرمودند: می خواستی بدانی، حالا بگو من اشتباه کرده ام. باری دیگر راهی نمانده است.
.....
چون تعطیل بود، من پیش دوستم رفتم و دو سه ساعتی با او گذراندم:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
دوست من از اصفهان به جزیرۀ کیش رفته بود، دیشب برگشت
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 359 و 360
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/8/30 #سی_ام_آبان

Comments

Be the first to add a comment