📅جبر تاریخی،اشتباهی در تحمیل اعتقادات به تاریخ در جهت آرمانشهرگرایی!🏢بخش 2
📄بنظر مارکس و انگلس سوسیالیستهای تخیلی فقط در گوشه ای نشسته اند و مدینه ی فاضله ای در ذهن خود تصور کرده اند و سپس مردم را با بند و وعظ دعوت می نمایند تا کاری کنند که کم کم آن مدینه فاضله بوجود آید.انگلس صراحتا می گوید که مارکس قانون سترگ حرکت تاریخ را کشف کرده است و اورا کلید دار درک تاریخ معرفی می کند.بنابراین گرچه مدینه فاضله ی آنها سوسیالیستی است یعنی بر مبنای نفی مالکیت خصوصی است اما در عین حال تخیلی و غیر علمی است؛زیرا به قول انگلس :آنان می خواهند از توی مغز خود چیزی را بیرون آورند که باید از داخل متن جامعه در بیاید.))در سوسیالیسم علمی کسی حکم نمی دهد بلکه قانون علمی تاریخ آنرا حکم می کند. هر کس چه بخواهد و چه نخواهد این سرنوشت محتوم او و جبر تاریخ است.
🔻نقد:این جبرگرایی از این توهم ناشی شده است که تاریخ بشری قانون علمی مشخصی دارد که کسی می تواند آن را مکشوف دارد.حال شما یا می پذیرید و سوار قطار می شوید و بر فاعلیت و اختیار خود پا می گذارید(تز دیکتاتوری) یا اینکه با برخود خشونت آمیز و قهری مانیسفیست روبرو شده به ضرب دگنک به ایستگاه آخر لوکوموتیو تاریخ که مارکس تاسیس کرده رهنمون می شوید و لاغیر.
آیا اصولا ممکن است کسی بتواند انقلاب صنعتی در انفورماتیک را پیش بینی کند؟یا به خوابش هم بیاید که گوشی هوشمند چگونه ارتباطات را متحول میکند تا بتواند از قرن 19 برای قرن 21 مسیر تاریخی تعیین کرده باشد؟با مطالعه تاریخ می توان مواردی را یافت که مشابهت و اشتراکاتی داشته باشند اما آیا در علوم انسانی شاخۀ«تاریخ»نیز میتوان اصول علمی(!)معرفی کرد که ردخور نداشته و فقط نیاز به قابله داشته باشد تا به سرانجام برسد؟آیزایا برلین به حق می پرسد :تاریخگرایی هگل که مارکس میراثدار آن است و تاریخ را به سمت تحقق آزادی می دید آیا با ظهور انواع توتالیتاریسم و فاشیسم باطل نشده است؟پیشگویی یک پیشگو مثل یک پیامبر بر قانونهایی متکیست که ادعای صحت ایمانی (در مورد مارکس علمی)آن را دارد.این قانونها همچنان که مارکس در سر،تخیل کرده باید جهان شمول بوده و با گسترش سرمایه داری به کلِ عالمِ،جهانگیر از آب درآید.اینجا از تز مارکس فقط بخش شرایطش تقریبا محقق شده.یعنی سرمایه داری جهانگیر شده اما شرط نهایتِ افلاس و فقر فزاینده بدان سان که هیج مفری برای اصلاح نباشد و تنها با انقلاب التیام یابد ابدا تحققی نداشته و عکس آن را شاهدیم.
تاریخگرایان به گفته پوپر ناچارند برای اثبات ادعای وجود قوانین در جامعه شناسی آن را به تاریخ نسبت دهند تا بتوانند به خیال خود سیر تطور آن را تبیین کنند.به گفته پوپر این کار وکسب پیامبران دروغین تاریخ است که با الزام آور و جبری دیدن تاریخ سعی دارند آن را قانون جهانی و علمی جا بزنند و خود را نیز عامل اجرای این منویات تلقی کنند و خود را به قابلۀ تاریخ تقلیل دهد و فاعلیت خود را قربانی کند.
پس برای یک«تاریخگرا»جامعه شناسی تلاشی است برای حل مسئلۀ کهن در زمینۀ پیشبینی رویداد های آینده که آینده فردی و افراد را بی توجه گذاشته و آنان را به مقهورِ سیرِ تاریخی فرو می کاهد.اقتضائات زمانه و اتفاقات بزرگ غیر قابل پیش بینی و نوآوری های انقلابی و تاثیرشان را نمی تواند مورد پوششِ تز خود قرار دهد.
مارکس میراث شومی برای ما به یادگار گذاشت:
مارکس در مقدمه کتاب سرمایه می گوید: (انسان،مامای تاریخ است.)یعنی همانطور که ماما
در پیدایش بچه هیچ نقشی بر عهده ندارد و تنها می تواند اندکی از رنج زایمان بکاهد انسان نیز تنها کاری که می تواند انجام دهد زایانیدن تاریخ است!!!
@cafe_andishe95