🔴روزی که من به عنوان یک سرباز آمدم، ایران در خاک نشسته و ویران بود؛ اکنون هم که به عنوان یک سرباز می‌روم تنها مشتی از خاک ایران آباد را با خود می‌برم.


به تاریخ خود گر نکو ننگریم
اگر با عدالت از آن نگذریم

به تکرار آن باز گردن نهیم
مکافات آنرا باز هم پس دهیم

نوشتن آن مرد آگاه را
شهنشاه ایران رضا شاه را

فرو مایه ای مال مردم خور بود
و گفتند دیکتاتوری قلدر بود

نه مشکل که میهن به یاد آوریم
همان به که تاریخ به یاد آوریم

در آن روز در آن سیه روزگار
که ماند زقاجار آن یادگار

زمانه ز هر روز آشفته تر
سر هر خیابان سر هر گذر

کل و کور رنجور و بس درمند
و یا یاغی دزد غداره بند

وطن حال و روزی اسف بار داشت
تنی سخت مجروح و بیمار داشت

کجا میهن لحظه ای آسوده بود
ز هر سو یکی سر بر آورده بود

فضایی چنان مات و مبهوت گیج
زمشرق به مغرب، خزر تا خلیج

چنان دزد با کدخدا ساخته
ز هر سو یکی لنگر انداخته

نه یک خدعه صد حیله در کار بود
گرفتار روباه مکار بود

که او چهرهای زشت ومنحوس داشت
ز سوی دگر وحشت از روس داشت

به یک دست گردن کشان رام کرد
به دست دگر میهن آرام کرد

و زن حال و احوال دلگیر داشت
به پا فقل و بر دست زنجیر داشت

چنان خوار بودی که حیوان نبود
چنان بود که گویی انسان نبود

چنان میهنی را چنان آباد کرد
زن برده از بند آزاد کرد

زنانی که امروز تاج سرند
زنانی که شایسته و سرورند

فرو ریخت دیوار ویرانه را
زنو ساخت از پایه آن خانه را

بینشی بس بیدار و آگاه داشت
در سر خود فکر دانشگاه داشت

عاقبت درهای دانشگاه را
جایگاه مردم آگاه را

روی فرزندان ایران برگشود
بر تمدن با درایت در گشود


گر چه آن روباه پیر انگلیس
دوره گرد باجگیر کاسه لیس

باز در افسونگری اعجاز کرد
همزمان فیضیه را هم باز کرد

نه مشروطه خواهم در آن خاک پاک
نه برسلطنت عاشقی سینه چاک

بلی پنهان نیست حقایق زکس
چرا چون حقیقت همین است و بس

هنوز هم به هر راه و ره می بریم
سوار قطار همان قلدریم…

✍🏻شعری بسیار زیبا از زنده‌یاد مسعود صدر در وصف رضا شاه بزرگ

@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment