از مهم‌ترین بیمارستان چشم ایران می‌نویسم که همه کادر درمان، ۲۴ ساعته با جان و دل برای قربانیان انقلاب ملی در تکاپو هستیم. پرونده‌ها رو طوری اوکی می‌کنیم که شناسایی نشن بعد از عمل.
از ۱۸ دی به سختی زنده بیرون اومدم. بماند که چی گذشت و چطوری زنده موندم. ۶ صبح زنگ زدن‌ از بیمارستان که بحرانه.
توی عمرم اینقدر بیمارستان رو ‌شلوغ ندیدم. از آقامحمدخان بیشتر کور کردن.
اغلب یک چشم‌شون نابینا شده با ساچمه. یک بیمار خانم داشتم، ۲۰ دی بسیجیا خفتش کردن. چاقو رو محکم فرو می‌کنن توی چشم راستش. فقط گریه کردم سر عمل.
تو بزرگترین بیمارستان چشم پزشکی ایران، بالای سه هزار نفر رو عمل کردیم.
یک چیز که خیلی دستکم ‌گرفته شده و ازت می‌خوام بهش بپردازی، نابینا کردن مردم از دو چشم بود که خیلی اتفاق افتاده.

Comments

Be the first to add a comment