«ابنِ بطوطه در شیراز»
#احمد_بهرامپور_عمران
درورهٔ کارشناسی تحقیقکی که برای درسِ سفرنامهٔ ناصرخسرو نوشتم، مقایسهٔ سفرنامهٔ ناصرخسرو بود با سفرنامه یا رحلهٔ ابنِ بطوطه. امروز بهمناسبتِ زادروزِ استاد محمدعلی موحد، گشتم و آن پژوهشکِ دانشجویی را یافتم. در آن، جز اشارهبه شیوهٔ نگرشِ این دو سیاحِ بزرگ، به مشابهتهایی در توصیفِ اماکن و بناها و ... نیز اشارهشدهبود. ازجمله سخن از اصفهان، بیتالمقدس، معرّه، مکه و ... . البتهکه ابنِ بطوطه بسی بیشتر و باریکبینانهتر از ناصرخسرو به مناسبات اجتماعی و فرهنگیِ باشندگانِ مسیرِ سفرِ خویش نظرداشته؛ در اثرِ او بهخصوص زنان و کنیزان، و جایگاهشان در چین و هند و ایران، بهتفصیل توصیفشدهاست؛ بهخصوص که ابنِ بطوطه خود بهکرّات و مرّات، در فاصلهٔ سیاحتهایش از این شهر به آن شهر، تجدیدِ فراش نیز میکرد.
اما اشاراتِ ابن بطوطه پیرامونِ شیراز که در روزگارِ او از مهمترین مراکزِ سیاسیِ ایران بودهاست:
ابنِ بطوطه دوبار به شیراز سفرکرد. بارِ نخست، سالِ ۷۳۳ ق و از مسیرِ خوزستان و لرستان. او در این سفر مدتی طولانی در شیراز و اطرافِ آن بهسربرد و صفحاتی از اثرش را به توصیفِ این شهر اختصاصداد (سفرنامهٔ ابنِ بطوطه، ترجمهٔ استاد محمدعلی موحد، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، چ سوم، ۱۳۶۱،ج۱: ۲۳۵_۲۱۶). از جمالات و کمالاتِ شیخ ابواسحق و بیاعتمادیاش به شیرازیان و تکیه بر عناصرِ اصفهانی گرفته، تا اوضاعِ امنیتیِ شهر و ممنوعبودنِ حملِ تیر و کمان، و نیز پهلوانانِ آشوبطلب و فتنهخیزیِ دارالعلم (۱: ۴_۲۲۲). همچنین اشاراتی دارد به کشمکشهای ابواسحق با آلِ مظفر در یزد و نهایتاً چیرهشدنِ او بر اوضاع (۱: ۵_۲۲۴).
چنانکه شیوهٔ ابنِ بطوطه است، او به زنانِ شیراز نیز اشاراتی دارد. اینکه نمادِ «صلاح و سداد و دین و عفاف اند» و درعینِحال آزادانه و بادبزنبهدست، در مساجد و محافلِ مذهبی حضور مییابند (۱: ۲۱۷). همچنین اشارهدارد به آمدوشد زنانِ ترک، بدونِ روبند و پیچه در شهر. ابنِ بطوطه به جایگاهِ معنویِ شاهچراغ میانِ مردم و وفورِ سیدها در شیراز نیمهٔ قرنِ هشتم نیز اشارهکردهاست (۱: ۹_۲۲۸).
نکتهٔ دیگر آنکه، وی بذل و بخششهای شاهشیخ ابواسحق را ناشیاز رقابتها و چشموهمچشمیهای این شاهِ جوان با سلاطینِ پُربذلوبخششِ هندوستان میداند. و اشارهمیکند این دستودلبازیها، بههیچروی با رفتارِ دربارِ سلاطینِ هندوستان، سنجیدنی نیست. این ارزیابیِ ابنِ بطوطهای است که خود سالها با دربارِ هندوان سروکارداشت.
در سفرنامهٔ ابنِ بطوطه متأسفانه هیچ اشارهای به حافظ یا شعرش نشده، حالآنکه تردیدینداریم، خواجه در دومین سفرِ ابنِ بطوطه به شیراز (۷۴۰)، شعر میسروده و نهتنها با دربارِ ابواسحق مرتبط، که سخت شیفتهٔ خوشباشیهای او و نیز بذلوبخششهای حاجیقوامِ تمغاچی بودهاست. البته از حاجی قوام در سفرنامه یادی شده و نیز از سرشاریِ مالیاتِ این شهر، که روزانه به دههزار دینار بالغ میشد. (۱: ۲۲۳).
اما خوشبختانه ابنِ بطوطه اشارهای کوتاه به مقبرهٔ سعدی دارد که مغتنم است. مقبرهای که بیرونِ شهر واقعبوده، مِلکِ شخصیِ شیخ بوده و او خود درکنارهٔ نهرِ رکنآبادِ آن حوضچههایی مرمرین ساختهبود؛ و مردمان به زیارت خاکجای او که میآمدند، در آن حوضچهها جامه میشستند (۱: ۲۳۴).
ابنِ بطوطه در سفرِ دومش به شیراز (۷۴۰) تنها اشارهکرده «سلطان ابواسحق هنوز در مسندِ حکومت بود، ولی در شیراز نبود» (۲: ۷۶۱).
بعد از سالها که آن پژوهشک را بازنویسی میکردم، بخشهای دیگری را از این اثرِ ارجمند نیز خواندم. اشارهٔ ابنِ بطوطه به قونیه و مرقدِ مولانا نیز حاویِ نکاتی درخور است. ازجمله این نکتهی شاید افسانهآمیز که آن «سجادهنشینِ باوقار» نخستینبار با خوردنِ حلوا از دستِ مردی حلوایی ترکِ مکتب و خانمان کرد و پساز سالها که به قونیه بازگشت، حالات و اطوارش دیگرگونه شدهبود. دیگر آنکه در آن روزگار، پیروانِ مولانا جلالالدین را «جلالیّه» میخواندند نه «مولویّه». نیز این نکته که در سفرنامهٔ ابنِ بطوطه هیچ اشارهای به شمس و ماجرای او با مولانا و نیز کلیات یا غزلیاتِ شمس نشده! سخن تنها و تنها بر سرِ مثنویِ معنویِ مولوی است:
«پساز چندسالی مولانا مراجعتکرد، لیکن اینبار وی آن مردِ فقیهِ نخستین نبود. جز به اشعارِ فارسیِ مبهم و نامفهوم زباننمیگشاد؛ طلّاب بهدنبالِ او راهمیرفتند و اشعارِ او را مینوشتند. این اشعار در مجموعهای گردآمده که «مثنوی» نامیدهمیشود. مردمِ این نواحی «مثنوی» را حرمتِ فراوان مینهند و آن را بهعنوانِ سخنانِ مولوی تدریسمیکنند و شبهای جمعه در خانقاهها میخوانند» (۱: ۳۲۵).
🇮🇷Ellinne