«تاریخ مشروطهی ایران» جلد 1 ، بخش 1 ، گفتار یکم :
ایرانیان چگونه بیدار شدند؟..🖌 احمد کسروی
بخش
17ـ شعرهای وطنی (تکهی یک از یک)
چون میخواهیم هر آنچه با بیداری ایرانیان پیوستگی میدارد یاد کنیم میباید از چکامههای «وطنی» که برخی شاعران در آن زمانها سرودهاند هم نامی بریم. ایرانیان از سالیان دراز گرفتار شعر بودهاند ، و از این کار زیانهای بسیار بردهاند. ولی گاهی نیز شعرهای بیزیانی سرودهاند که ما از آنها این چکامههای وطنی را میشماریم.
چون درمیان آنکه با اندیشههای اروپایی و چگونگی زندگانی اروپاییان آشنا میگردند بعنوان «میهن» و «میهندوستی» نیز آشنا میشدند ، کسانی چنین خواستند که چکامههایی در آن زمینه بسرایند و در روزنامهها پراکنده کنند. یکی از نیکیهای روزنامهها بچاپ رسانیدن اینگونه چکامهها و رواج دادن بآنها بود.
اگر چه چامهسرایان در ایران پیروی از «قافیه» نمایند ، و در بیشتر شعرها تنها برای گنجانیدن یک کلمهای (قافیه) جمله پردازند ، روشنتر گوییم همیشه معنی را فدای سخن گردانند ، و در این چکامهها نیز همین رفتار را کردهاند ، و اینست شما میبینید در یک چکامهی سی بیتی که سروده شده بیش از چهار یا پنج معنای درستی نیست ، با اینحال خود کار نیکیست و بسیار بهتر از پرداختن بغزلهای بیمغز بوده ، و اینست ما نمونههایی را از آنها در اینجا یاد میکنیم.
یکی از شاعران ، حاجی محمد اسماعیل منیر مازندرانی بوده. (گویا در تَجَن و آن پیرامونها میزیسته) ، و او را چکامههاییست و در یکی میگوید :
عنکبوت ار لانه دارد آدمی دارد وطن عنکبوتآسا تو هم دور وطن تاری بتن
بهر حفظ لانهی خود میتند تار عنکبوت ز عنکبوتی کم نهای ، ای غافل از حفظ وطن.
عقل کل مهر وطن را معنی ایمان شمرد معنی ایمان بود مهر وطن بیریب و ظن
شیخ اگر معنی وطن نشناخت معذورش بدار این وطن نامش بود ایران ، بیا بشنو ز من
در دیگری میگوید :
دشمن گرفته دور بدور دیارتان ای قوم از چه نیست جوی ننگ و عارتان؟!..
یاد آورید همت خفتگان خاک اسلاف با شرافت عالی تبارتان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تا بارتان شراب شد و کارتان قمار بیدرد و عار گشته صغار و کبارتان
در ملکتان بسیر بُدند اهل شرق و غرب در ملک غیر سیرکنان شهریارتان
دیگری از آن شاعران میرزا حسنخان بدیع (1) بوده که در بصره و خوزستان میزیسته ، و او را هم چکامههاییست و در یکی میگوید :
چرا نمینگری حالت فگار وطن؟! چرا نمیشنوی نالههای زار وطن؟!
میرزا مهدیخان حکمت و طالِبوف را نیز از این چکامهها هست ، ولی چون خواست ما آوردن همهی آنها نیست باین چند نمونه بس میکنیم.
پابرگی :
1ـ دو سال پیش [1317] در تهران بدرود زندگی گفت.
https://t.me/flith/12565@flith