صبح شاهنشاه پایین آمدند. دیدم خیلی خوشحال نیستند. باعث تعجب شد. باری با هلیکوپتر به تخت جمشید رفتیم. جلوی چادر نخست وزیر و دکتر اقبال حضور داشتند. شاهنشاه سؤال فرمودند: صورت مذاکرات نفت را خواندید؟ نخست وزیر عرض کرد، خیر! از اقبال پرسیدند: مگر به دست شما نرسیده است؟ عرض کرد، خیر! برگشتند از من سؤال فرمودند که مگر دیشب نفرستادی؟ عرض کردم خیر، حالا در دست من است، میدهم بخوانند. خیلی متغیّر شدند که من گفتم: دیشب بفرست، چرا نفرستادی؟ دیگر فرصت نشد عرض کنم فکر کردم فوریت ندارد، ولی تعجب کردم که معنی این تغیّر چیست؟ باری، جلسه برگزار شد. سر ناهار رفتم. شاهنشاه با من سرسنگین بودند. باز هم باعث تعجب شد ولی چون پهلوی دستشان نشسته بودم سر صحبت را باز کردم. بالاخره مطلب دستم آمد که از... راضی نیستند! واقعاً من بدبخت چه گرفتاری ها دارم. گنه کرد در بلخ آهنگری.... ولی چه کنم؟ شاه را دوست دارم و علاوه بر دوست داشتن، او را قدرتی مفید و مؤثر به حال کشور میدانم که بدون وجود او این پیشرفتها با این دموکراسی های شرقی پیشرفت نداشت و ندارد یعنی یک قدرت {نیکخواه} benevolent است و حقیقتاً در ایران و بزرگی ایران مسحور است و وجود او هم [ضروری] است. به این جهت همهٔ زحمت ها را میکشم که خوشحال و سالم و زنده نگاهش دارم، تا آن جا که در دست بشر میتواند باشد، این زحمت ها را هم باید بکشم:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قیل و مقال عالَمی می کِشم از برای تو
از من سر ناهار سؤال فرمودند: اخبار چیست؟ عرض کردم صبح بی بی سی را گوش کردم. راجع به نطق شاهنشاه در خارک خیلی به صورت خوب، بحث مفصل کرد که ایران نظرات بلندی دارد که تا اقیانوس هند منبسط میشود و از عهدۀ آن هم برمی آید و این [دغدغه] concern شاه از جهت نفوذ شوروی در خلیج فارس و نفوذ هند و شوروی در اقیانوس هند است. همچنین ادوارد هیث نخست وزیر انگلیس، اعلان کرد حالا که به توافق با رؤسای سندیکاها و صاحبان صنایع نرسیدم، راجع به کنترل قیمتها و جلوگیری از انفلاسیون رأساً دولت اقدام خواهد کرد. کابینۀ خود را هم [ترمیم] کرد. نخست وزیر که دست راست شاه نشسته بود دید مدتی است من با شاه صحبت میکنم، خواست خودشیرینی کند، روزنامه های صبح را جلوی شاه گذاشت ـ منظورش این بود که من کمتر با شاه صحبت کنم. ملاحظه فرمودند و یک بار آتش گرفتند، زیرا تمام فرمایشات شاه را غلط نوشته بودند. پرسیدند: مخبرین جراید چرا این طور نوشته اند؟ نخست وزیر گفت: البته، البته، آنها را تعقیب میکنم. غافل از این که مخبر جریده ای آن جا نبود، فقط وزارت اطلاعات اخبار را داده است و جراید هم نوشته اند. نمی دانم شاهنشاه میدانستند، یا نه؟ ولی من دیگر بدجنسی نکردم و چیزی نگفتم. ولی به هر صورت نخست وزیر از غلطی که کرد سخت پشیمان شد و تا آخر ناهار دیگر اوقات شاه تلخ ماند
.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 385 و 386
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1351/8/16
#شانزدهم_آبان

Comments

Be the first to add a comment