🇮🇷وطن چیزی است که میتوانیم آن را «امر وجودی» بخوانیم. وطن وجودی است که کاملاً به چنگ مفهوم و نظریه در نمیآيد و از این رو ساحتی ماقبل نظری و حتی ماقبل سیاسی است، (سیاست در معنای خاص و محدود کلمه). هر گونه تلاش برای محدود کردن و متعین کردن ساحت وطن در جوهری ثابت جبراً محکوم به شکست است چون وطن وجودی است همواره تأویلپذیر و گشوده به روی دریافتهای نو، اگر چه صورتی میانتهی نیست و همیشه گذشتهای تقدیر آن را تا حدی متعین میکند. برخی میگویند این درک از وطن «رمانتیک» است، از قضا باید با آغوش باز این مفهوم «رمانتیک» را پذیرفت. برای هابز وطن چیزی جز بازنمایی نیست، بدون بازنمایی و حاکم، اصلاً جامعه به معنای حقیقی وجود ندارد، تنها تودهای از افراد وجود دارد. بله، این رمانتیکها بودند که سهم بسیاری در نقد چنین درک نامگرایانهای از جامعه داشتند و بسیار بر روی روح جمعی و روح قومی تأکید کردند، بله رمانتیکها بودند که وجود ماقبل سیاسی (دولتی) قوم را به ما گوشزد کردند. این دقیقاً همان مفهوم از وطن است که به درک عقلانی محض در نمیآید، همان دریافت پیشانظری و شهودی است که ایرانیان در طول تاریخ از خود داشتهاند و هنوز دارند، بدون اینکه مجهز به صورتبندیهای نظری باشند. وطن در بنیاد خود مفهومی غیرعقلانی (و نه ضدعقلانی) است، وطن وجودی ماقبلِ عقل نظری است. دولت مدرن همواره مدعی فراچنگ آوردن کامل وطن است و صریح یا ضمنی میگوید: وطن منم! اما وطن هیچگاه به طور کامل به تصرفِ بازنمایی دولت درنمیآيد. این امر فرّار و نامتعین که کاملاً به چنگ مفهوم در نمیآيد از قضا امکان آزادی را فراهم میآورد: همیشه وطن میتواند در برابر جباریت دولت قرار بگیرد، چرا که همیشه از دولت فراتر میرود. بله وطن در این معنا مفهومی رمانتیک است، و چه خوب!
#بابک_مینا
🇮🇷Ellinne