🖋 منظور من از «تمدن»، تمام آن جنبههای زندگی بشر است که او را از شأن حیوانی خود بالاتر میآورد و موجب تفاوت زندگی انسان با زندگی جانوران میشود (من بین «فرهنگ» و «تمدن» تفاوتی نمیگذارم). آنگونه که میدانیم، تمدن دارای دو جنبه است. جنبۀ اول تمدن شامل تمام دانشها و ظرفیتی است که انسانها به کار میگیرند تا نیروهای طبیعت را به کنترل خود درآورند و ثروتهای طبیعی را برای رفع نیازهای خود استخراج کنند. جنبۀ دوم تمدن، تمام مقرراتی است که برای تنظیم روابط انسانها با یکدیگر و مخصوصاً توزیع ثروت موجود، لازم است. به سه دلیل، این دو روند تمدن را نباید مستقل از هم تصور کنیم.
🖋 اول، به این دلیلکه روابط متقابل انسانها با یکدیگر عمیقاً تحت تأثیر میزان رفع نیازهای غریزی آنهاست که رفع این نیازها به وسیلۀ ثروت موجود و در دسترس ممکن میشود. دوم، به این دلیل که یک انسان میتواند برای انسان دیگر عملکرد نوعی ثروت داشته باشد، مثلاً یک فرد از توانایی فرد دیگری برای کار استفاده کند یا او را به عنوان ابژۀ جنسی انتخاب میکند. علاوه بر اینها، دلیل سوم این است که علیرغم اینکه تمدن در راستای منافع عمومی انسان محسوب میشود، هر فرد انسانی تقریباً یک دشمن برای تمدن است. این نکته قابل توجه است که انسانها مدت کوتاهی را میتوانند به تنهایی، زندگی خود را ادامه دهند، پس باید بار مسئولیتی را که بر دوش آنهاست احساس کنند تا زندگی جمعی ممکن شود. آن مسئولیت، قربانی کردن چیزهایی است که تمدن از آنها انتظار دارد.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید
📚@philosophycafe