نام به درک رفته رجایی آمد و اسکلههایی که هرگز او و امام هزارپدرش نساختند اما بهنام زدند؛ گفتم بد نیست یادی کنیم از پاکدستی آن معلم بدکاره انقلابی که با چه پافشاری و پدرسوخته بازی و مارموزی عجیبی، رفقای دکّه-بازاری خود را بدون اینکه درس و دوره و تخصص و دانشگاه دیده باشند، از جلوی پاساژ و بازار آهن کشاند آورد و با چنان تدبیر و عزم انقلابی، به پشت میزهای معاونت وزارت بازرگانی و ماتحت مردم خوشبخت ایران فرو تپاند.
پایههای این اقتصاد اسلامی فوق برتر جهانی و عدالت علوی کهکشانی که در جمهوری اسلامی میبینید، به همین روش و بهدست چنین قحبهپدرانی گذاشته شد. سخنان قابل تأمل محمد سوری، وزیر پیشنهادی دولت رجایی : «آقای رجایی گفت، با این شرط شما را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب میکنم، که دو نفر از آشنایان من را به عنوان معاون بازرگانی خارجی و بازرگانی داخلی، انتخاب کنید. این دونفر، یکیشون دکهدار جلوی پاساژ بود، و یکیشون هم مغازه آهنفروشی داشت. هیچ سواد و مدرک تحصیلی هم نداشتند.»