خنده بر بدبختی

رحیم قمیشی/ آزاده دوران جنگ ، تحلیلگرسیاسی و روزنامه نگار

می‌شمارم؛ یک تلویزیون الجی، یک یخچال و فریزر الجی، یک مکرویو سامسونگ، یک صدا پخش کن تلویزیون الجی، چهار موبایل سامسونگ، یک جارو برقی سامسونگ...
حوصله‌ام سر می‌رود و دیگر نمی‌شمارم.

همسرم شنیده وسایل خانگی شرکت‌های کره جنوبی وارداتش ممنوع شده، از من خواسته لوازم کره‌ای خانه را بشمارم!
می‌گوید دیگر هر کدام از این وسایل که خراب شوند نه تنها جایگزینی ندارند، که یک ترانزیستور یا یک قطعه‌اش را هم برای تعویض پیدا نخواهیم کرد!

راست می‌گوید. خیلی بیشتر باید مواظب‌شان باشیم. چند وقت پیش یک دستگاه آبمیوه‌گیر ایرانی خریدیم دو بار هم برایمان کار نکرد. می‌گوید حالا دیگر همه وسایلمان را مجبوریم ایرانی و یا چینی بخریم.
می‌گویم نگران نباش، خدا را شکر قاچاق در کشور ما رونق دارد. آدم‌ها و نهادهای کله گنده‌ای هم پشتش هستند، اسکله‌هایی داریم که بدون بازرسی هر چه بخواهند وارد می‌کنند.
می‌گوید بگو که دو برابر قیمت می‌فروشند!
می‌گویم مگر الان که همه چیز را دو سه برابر قیمت پارسال می‌خریم اتفاقی افتاد؟ اینهم سرش.

می‌گوید باور کن دیگر مردم تحمل ندارند.
می‌گویم دارند. خیلی هم دارند...
من جیب کسی را می‌زنم، او جیب دیگری را، ما یاد گرفته‌ایم چطور از هم دزدی کنیم! چطور در بدبختی زندگی کنیم.
تازه یادش آمده چند ماه است قول داده‌ام ماشین لباسشویی را عوض کنیم و نکرده‌ام. می‌گوید دیدی این دست و آن دست کردی تا دیگر برویم ثبت نام کنیم ببینیم کی در قرعه‌کشی اسم‌مان در بباید ماشین لباسشویی بخریم...

می‌گویم می‌شود نیمه پر لیوان را هم ببینی؟
می‌پرسد کدام نیمه پر را آخر!
می‌گویم همینکه ما چندین سال را بدون این ممنوعیت‌ها زندگی کردیم.
ما زمانی را به یاد داریم که مردم دغدغه هیچ جنگی و هیچ قحطی را نداشتند.
ما وقتی را یاد داریم که تورم خیلی کم بود و زندگی واقعی داشتیم.
ما زمانی زندگی کردیم که لوازم خارجی با کیفیت را می‌توانستیم با حقوق متوسط‌مان بخریم.
ما زمانی با هواپیما سفر کردیم، بدون ترس از سقوط.
نسل ما باز خاطرات خوبی از قدیم داریم، این نسل جدید و ببچاره که هیچ چیزی ندارد!

چیز جدیدی یادم آمده، می‌گویم؛
تازه فکر کن اگر حکم داده بودند داشتن لوازم کره جنوبی در خانه‌ها جرم است، آن وقت چه کار می‌خواستیم بکنیم!؟
اگر بگویند از این به بعد باید لوازم خانگی کره شمالی را استفاده کنیم چه می‌شد.
و می‌خندم
اما همسرم نمی‌خندد...
می‌گویم ببین وضع‌ ما بد است، قبول. اما تا وضع خیلی بد نشود که اتفاق مهمی نمی‌افتد.
کمی آرامش می‌گیرد.
می‌پرسد مگر دیگر کسی هم قبول‌شان دارد؟
می‌گویم بله!
تعجب می‌کند.
- همه آنهایی که با چنین مصوباتی به سودهای کلانی می‌رسند، همه آنهایی که با تحریم زندگی‌شان رونق گرفته، همه آنهایی که دلارهای دولتی می‌گیرند جنس‌های وارداتی‌شان را به ما آزاد می‌فروشند.
همه آنهایی که اگر نظام عادلانه‌ای بود الان پست‌ترین شغل‌ها را نداشتند، ولی فعلا شده‌اند تاجر و صاحب‌منصب و استاد!
همه آنهایی که با چوب می‌آیند در خیابان تا ما را بزنند. همه آنهایی که حقوق امر بمعروف و نهی از منکر می‌گیرند، همه اینها که حقوق نماز خواندن‌شان را می‌گیرند.
همه آنهایی که تصور می‌کنند الان صدر اسلام است، دین جدیدی آمده، فقط آنها می‌روند بهشت، پیشوای‌شان از آسمان آمده و هیچ اشتباهی ندارد...
اینها کم نیستند، کم پول ندارند، کم موقعیت ندارند...

دو نفری قبول می‌کنیم؛
یه چیزی میشه دیگه
یه روزی می‌رسه که
به این روزا بخندیم

حتما کسی هست که بغض‌های امروز ما را ببیند!
حتما کسی هست که ببیند؛
ما این روزها به بدبختی‌هایمان هم می‌خندیم!

@SepehrAzadi

12 comments

Show 2 more comments
خشایار هخامنش
بساک بابا داشاخ
خشایار هخامنش
اردشیر
چه قصه تلخی هست. اما حقیقت زندگی این روز های ماست. انگار یادمان رفته که ما همین دو سال پیش، پراید رو ۲۰ میلیون می خریدیم. البته همون زمانم یادمون رفته بود که پنج سال قبلش با ۲۰ میلیون ماشین خارجی دست دو و تمیز می خریدیم.
دیکتاتور ها با گذشت زمان روش های مدرن استعمار مردم رو یاد گرفته اند. یکی همین فشار قطره ای و تدریجی هست که بعد از ده سال یهو می بینیم ارزش پول و دستمزد مان به یک بیستم رسیده. چاره کار مرگ دسته جمعی ایرانیان هست. حداقل ده درصدی که باقی بمونند هم پول دارند و هم زندگی خوب. آدمی که میره تو صف مرغ یخ زده دیگه انرژی فکری هم نمونده براش که به بیشتر ازینا فکر کنه. زنده موندن هم دیگه حق به حساب نمیاد. شانسی شده. . چه رسد به زندگی کردن
زمانیکه دلار بیست تومان یا دویست ریال شده بود به پدرم گفتم یعنی میخواد از این هم گرانتر بشه!!؟
پدرم در جواب گفت: واقعا دیگه نمیشه زندگی کرد.
حالا وقتی میبینم قیمت دلار در یک روز دویست تومان بالا و پایین میشه به خودم میگویم آیا واقعآ ما زندگی میکنیم!!؟
^^£¥$^^^1=1
Siamak
زمانیکه دلار بیست تومان یا دویست ریال شده بود به پدرم گفتم یعنی میخواد از این هم گرانتر بشه!!؟ پدرم در جواب گفت: واقعا دیگه نمیشه زندگی کرد. حالا وقتی میبینم قیمت دلار در یک روز دویست تومان بالا و پایین میشه به خودم میگویم آیا واقعآ ما زندگی میکنیم!!؟
داستان دردمندی امروز ایرانیان بر میگرده به باورهای جهلی و خرافاتی که انتظار تغییر از آسمان دارند
رییس ادارشون بهش زور میگه واگذار میکنه به خدا
بقال محلش بهش گرون میفروشه واگذار میکنه به دست بریده عباس
مامور شهرداری میاد ا کاسب جنس مجانی میبره واگذار میکنه به آه فاطمه زهرا
و تز این دست خزعبلاتی که تساعدی وار درد را به درد بی درمان اجتماعی تبدیل میکنه
اصل و پایه جامعه سالم و مدنیت اجتماعی مطالبگری عناصر تشکیل دهنده آن جامعه و برطرف کردن امور بر طبق قانون سالم آن جامعه است
، نه تن دادن به خرافات و پذیرش خرافات دیگر بعنوان قانون
امیر
زمان احمدی دلار ۵ برابر شد ۹۰۰ شد ۴۵۰۰ زمان روحانی رفت رو ۳۵۰۰ تقریبا ولی در آخر ۸ برابر شد تقریبا ۲۸ تومن هالا فکرشو بکنین آخر رئیسی بشه ۷ برابر بگن ما از روحانی بهتر بودیم یعنی ۱۹۶ هزار تومن یک دلار چه شود
فقط میدونم ریدن تو زندگی نسل ما،ما که زندگیمون به گا رفت امیدورام نسلهای بعدی مثل ما نشن
ما که خنده‌هامون تموم شده ، کدوم خنده ؟!! داریم له میشیم زیر بار وجود همچین رژیم آشغالی