🖋 [هابرماس در کتاب «شناخت و علایق انسانی»] سه نوع علاقۀ بنیادی و ژرف را در نظر میگیرد که اشتغال خاطر ما با حوزههای گوناگون شناخت و معرفت را توضیح میدهند. علاقۀ ابزاری یا فنی رابطۀ ما با طبیعت را توصیف میکند. در علوم تجربی-تحلیلی کوشش ما برای اِعمال سلطه و انضباط بر طبیعت به شناختی میانجامد که هابرماس از آن به عنوان شناخت تک ذهنی (یا تک گفتاری) نام میبرد. علاقۀ عملی ما [علاقۀ دوم] با رابطۀ بین ذهنی و تفاهم ارتباط دارد. در علوم تاریخی-هرمنوتیکی ما با نیل به تفاهم متقابل و خودفهمی در جریان امور زندگی روزمره با این نوع از علاقه سروکار داریم. سرانجام مناقشهآمیزتر از همه علاقهای است که هابرماس به عنوان علاقۀ رهاییبخش عنوان میکند. این علاقه توانایی ما به تفکر انتقادی دربارۀ مفروضات ذهنی خودمان را توصیف میکند. این علاقه به این دلیل رهاییبخش است که به واسطۀ آن ما میتوانیم خود را از محدودیتها و فشارهای ناشی از عوامل غیرطبیعی یعنی انسانی رهایی ببخشیم. هابرماس در این مقوله تأمل فلسفی و خودسنجی به شیوۀ نظریات مارکس و فروید را جای میدهد.
🖋 استدلال کتاب «شناخت و علایق انسانی» حتی بیش از کتاب «تحول ساختاری» [= کتاب قبلی هابرماس] واکنش انتقادی برانگیخت. یکی از انتقادات اصلی به جایگاه علایق سهگانه موردنظر هابرماس مربوط میشد. هابرماس خود آنها را "شبهاستعلایی" خوانده بود و در واقع منظور او این بود که بدین وسیله خود را از انتقاد مصون بدارد. به یک معنی این علایق به وضوح با مقولات استعلایی و ماورای تجربۀ کانتی نسبتی دارند زیرا آنها شرط امکان شناخت فینفسه هستند اما چنین علایقی ربطی به فلسفۀ کانت ندارند زیرا از تاریخ انسان ناشی میشوند و در فرایند ترقی انسانیت توسعه مییابند. چنین موضع بینابینی حتی برای خود هابرماس غیرقابل تحمل بود و وی سرانجام توصیف بالا از علایق سهگانه را رها کرد. اما حتی مسئلهسازتر از این توصیف، فرض وجود علایق رهاییبخش و رابطۀ آن با مفهوم تأمل و تفکر بود. مشکل این بود که تأمل و تفکر میبایست دو وظیفه انجام دهد. از یک سو تفکر به عنوان تفحص در شرایط ذهنی امکان شناخت به طور کلی، جزئی از سنت اصلی فلسفه از سقراط تا کانت بوده است. از سوی دیگر تأمل به طور خاص به تفکر عامل شناسا [= انسان] دربارۀ ابهامات و مغالطاتی اشاره میکند که در طی تاریخ انسان پیدا شدهاند و تغییر جهت عمل به موجب رهایی از این ابهامات و مغلطهها صورت میگیرد. تعبیر اول از تفکر ضرورتاً متضمن رهایی نیست، اما تعبیر دوم هست.
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه
📚@philosophycafe