◾جادوهای خوش‌شانسی

◾ست‌گادین ۱۳ مهر ۱۴۰۰




ما ترجیح می‌دهیم که ادعای شانس نکنیم. خوش‌شانسی، این حس را به آدم می‌دهد که آن چیز را خودش به دست نیاورده است. بدشانسی هم یک بهانه به نظر می‌رسد.

وعده‌ی دروغین شایسته‌سالاری، شانس را در همه‌ی اشکالش نکوهش می‌کند.

و هنوز...

در بین دانشگاه‌های معروف، شاید از هر پنج متقاضی واجد شرایط، یک نفر پذیرش شود. یعنی:

مدرسه می‌توانست یک لیست از همه‌ی دانش‌آموزانی که به اندازه کافی خوب هستند، تهیه کند. بر اساس ترکیبی از سابقه، نمرات آزمون، رتبه‌ها، فعالیت‌ها و همه‌ی این‌ها. هر دانش‌آموزی تحت شرایطی با خوشحالی پذیرش می‌شد.

آنها می‌توانستند یادداشتی به هر یک از دانش‌آموزان ارسال کنند و آنها را فینالیست بنامند. و حالا به صورت تصادفی، ۲۰درصد از آنها را انتخاب کنند.

در هر حال، این همان کاری است که واقعاً انجام می‌شود.

اگر رد می‌شدید، به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید و خیال کنید که نقصی دارید، شاید برایتان بهتر بود که بدانید یک فینالیست بودید و فقط بدشانسی آوردید.

همین قضیه در زندگی، درمورد چیزهای بیشماری که برایمان اتفاق می‌افتد نیز صادق است. مثلاً من خوش‌شانس بودم که اولین سخنرانی TED را شرکت کردم. یا من بدشانس بودم که سالها پیش، در آن جلسه‌ی بزرگ شرکت نکردم...

وقتی به شانس اعتبار می‌دهیم (یا آن را نکوهش می‌کنیم)، این باعث می‌شود که راحت‌تر به سراغ کار دشوارِ بهترکردن امور بازگردیم.



.

Comments

Be the first to add a comment